آخرین خبرها
خانه > مکتوبات > اشعار یمانیون > قائم منتقم خون خدا ما را بس

قائم منتقم خون خدا ما را بس

ز همه خلق جهان، نور خدا ما را بس
ز همه راز جهان، سرّ ولاء ما را بس

ما گدایان درِ خانه‌ی «احمد» هستیم
گوشهْ چشمش ز همه غیر خدا ما را بس

اندر این ظلمت تردید و ره تاریکی
راه جُستن ز علمدار هُدی ما را بس

ما کجا، نوکری یوسف زهرا به کجا؟
بهر او جان عزیزان به فدا، ما را بس

اگر از همرهی کرب و بلا نیست نصیب
قائم منتقم خون خدا ما را بس

دوره‌ی کذب و دغل‌بازی و تزویر شده است
رهِ معصومِ ز هر رنگ جدا، ما را بس

لاف علم و عمل از مدّعیان بس دیدیم
جرعه‌ای از قدح آل عبا ما را بس

ما ز اغیار گسستیم و به کس دل ندهیم
مُهر البیعه لِلَّهْ به لواء ما را بس

صف کشیدیم چو شیران به سرایا القائم
احمد احمد به لبان، شور و نوا ما را بس

دست از بیعت با لشکر قائم نکشیم
جان‌فشانی به ره عهد و ولاء ما را بس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *