خانه > مکتوبات > اشعار یمانیون > مثنوی سیزدهم

مثنوی سیزدهم

«مثنوی سیزدهم»

سیزدهم را به طبیعت رویم
صیحه حق را ز ملک بشنویم

سیزدهم روز خروج از وطن
روز شکست بت این انجمن

سیزدهم سیف برنده است، هان
نحسی آن بر سر اهریمنان

روز ظهور علی از کعبه است
فاش نمود آنچه که در جعبه است

سیزدهم یار وفادار بود
ناصر عیسی به سرِ دار بود

سیزدهم بود که آماده بود
برّه راضی، یل آزاده بود

سیزدهم سرّ بتول و علی است
احمد و عبدالله و مهدی، ولی است

سیزدهم راز سر منبر است
مخفی و مجهول، ولی سرور است

سیزدهم را به وصیت شِمُر
دُرّ نبی را تو به خاطر سِپُر

آنکه عمر گفت: رهایش کنید
حکم یهود است: فدایش کنید

آنکه نبی گفت: امان شماست
قائم موعود زمان شماست

آنکه علی گفت: شکافنده است
دِرع محمد به که زیبنده است؟

سیزدهم روز نجات بشر
سیزدهم روز قیام و سفر

سیزدهم عرش و سپس کرسی است
مهدوی است او، نگو حوثی است

رجعت مولا علی آغاز شد
راز قیامت بنگر باز شد

حضرت احمد خود کرّار بود
شیر علی بود که در غار بود

وَه که یمانی ز عراق آمده
بعد غم و آه و فراغ آمده

ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر
نغمه تو از همه پرشورتر

کاش که همسایه ما میشدی
مایه آسایه ما میشدی

هر که به دیدار تو نائل شود
یک شبه حلال مسائل شود

فاطمه در لوح چه بنگاشته؟
نام کدامین پسر افراشته؟

فاطمه، ای صاحب لوح و کساء
مژده، به درد تو رسیده دواء

اصل شفا، اصل عسل، اصل داغ
اصل لواء، رایت و سیف و چراغ

فاطمه، ای رحمت ربّ رحیم
اذن قیامش بده تا جان دهیم

یک نظر

  1. سلام علیکم و رحمه الله و برکاته
    خدا توفیق بده به همه که در رکاب آل محمد ع باشیم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *