آخرین خبرها
خانه > مناظره و پاسخ شبهات > پاسخ‌ مکتوب شبهات > پاسخ به شبهات و انتقادات دکتر عبدالکریم سروش پیرامون مهدویت و امام زمان (عج)

پاسخ به شبهات و انتقادات دکتر عبدالکریم سروش پیرامون مهدویت و امام زمان (عج)

دکتر عبدالکریم سروش روایات و باورهایی را در خصوص موضوع «مهدویت» مورد انتقاد قرار داده ‌‌است. عنوان کنفرانس: «قصۀ امام زمان و تحریفات شیعیان» است. اظهارنظرهای او را می‌توانید در لینک زیر ببینید:
https://www.youtube.com/watch?v=ih5cWQ_fTHk

حَسَبِ توان، سعی‌ شده، ابهامات ایشان به‌صورت جامع و مانع پاسخ داده‌‌ شود. در این جوابیه، بیشتر از کتاب‌های سید احمد الحسن (ع) همان یمانی موعود بهره برده‌ شده‌ است.

اثبات ولادت و وجود امام زمان (عج) با دلیل عقلی، تاریخی و علمی

دکتر سروش می‌گوید به دلیل عقلی و تاریخی نمی‌توان وجود امام زمان (عج) را ثابت‌ کرد. پاسخ به این شبهه را در ادامه بررسی خواهیم کرد.

  • دلیل تاریخی:

علاوه بر دانشمندان شیعه، بسیاری از دانشمندان و تاریخ نویسان اهل سنت نیز، بر ولادت و وجود امام زمان (عج)، صحه گذارده و در تألیفات خویش ولادت امام مهدی (ع) را بیان کرده‌اند؛ ازجمله: ذَهَبی؛ در سه کتاب خود (العِبَر فی خَبَر مَن غَبَر، تاریخ دُوَلُ الاِسْلام و سِیَرُ اَعلامِ النُبَلاء)، ابن وَردی، ابن خَلَّکان، اِبْن‌ِ حَجَرِ هَیْتَمی‌ شافعی، شَبْراوی شافعی، مؤمن بن حسن شَبْلَنْجی در شمار عالمانی‌اند که صحت اخبار تولد امام زمان را پذیرفته‌اند. سلیمان‌بن ابراهیم قُندوزی حَنفی در کتاب یَنابیعُ المَوَدّه، ج ۳/ ص ۳۴۸، اقوالی از حَلَبی شافعی، شیخ کبیر، کُلْخی شافعی، علی‌بن‌محمد مالکی، جُوِیْنی حِمَوینی شافعی بیان نموده که همگی به ولادت و وجود امام محمد بن الحسن العسکری (ع) اشاره‌کرده‌است. اِبن‌حَجَر عَسقلانی در کتاب لسان المیزان در شرح‌حال جعفر بن علی برادر امام عسکری علیه‌السلام می‌نویسد: «جعفر بن علی، أخو الحسن الذی یُقال له العَسکری وهُو الحَادی عَشَر مِن الأئمهِ الاِمامیه وَ وَالِدُ محمدِ صاحبِ السَرداب؛ جعفر بن علی بن محمد … برادر حسن است که به او عسکری گفته می‌شود. حسن عسکری امام یازدهم از ائمه دوازده‌گانه مذهب امامیه است که پدر محمد، صاحب سرداب بوده است»(ابن‌حجر العسقلانی، ج ۲/۱۱۹).

  • دلیل علمی

با فهم مبحث رفع و جهان‌های موازی، غیبت امام زمان (ع) با دلایل علمی نیز اثبات می‌شود. وجود جهان‌های موازی کاملاً مورد پذیرش علم است. رفع مسئله‌ای علمی است و در متون دینی نیز به رفع حضرت عیسی، ادریس و ایلیای نبی علیهم‌السلام اشاره شده است. سید احمد الحسن (ع) در برخی از کتاب‌های خود؛ ازجمله، «همگام با عبد صالح» و «توهم الحاد» رفع را توضیح دادند. ایشان می‌فرماید: «شخص مرفوع اصلاً پنهان نشده، بلکه همۀ ماجرا این است که او به عالم دیگری که با عالم ما موازی است و در جهت نور از عالم ما برتر است، منتقل شده است. یا می‌توانیم بگوییم او بر اساس وضعیت بالارفتن آن جسم مادی، یک یا چند گام به سمت مبدأ یا منبع بازگشته است و درهرحال خارج از منبع نور یا وجود، مجموع نور و ظلمت یا مجموع عدم و نیستی برابر با صفر است؛ به دیگر سخن خارج از منبع، هیچ چیز حقیقی وجود ندارد» (توهم بی‌خدایی: ۱۵۸). با توجه به این توضیحات و تعریفات بیشتری که در کتاب‌های یمانی بیان‌ شده‌ است، شبهۀ طول عمر حضرت و مسائل دیگر دراین‌باره … حل می‌گردد.

  • دلیل عقلی

خداوند انسان‌ها را مکلف آفریده است؛ یعنی انسان‌ها نسبت به اعمال، افعال و کردارشان، مورد بازخواست قرارمی‌گیرند. پس عقلا باید شخصی از جانب خدا بر مردم حجت باشد تا خواست و ارادۀ خدا را بر مردم بیان کند تا مردم بهانه نیاورند که ما از ارادۀ خدا باخبر نبودیم؛ بنابراین وجود حجت الهی، پذیرفته‌شده و بدیهی است. «انسان کامل‌ترین نوع بین مخلوقات است، لذا حتماً انتخاب خلیفه از میان افراد این نوع انسانی خواهد بود» (عقاید اسلام: ۹۸). خداوند انسان‌هایی را از میان بندگان خویش برمی‌گزیند و آنان را برای هدایت خلق گسیل‌می‌دارد تا آنان راه سعادت را به مردم نشان‌ داده و حجت بر مردم باشند؛ بنابراین باید از خلیفۀ خدا که از هر خطا و اشتباه مصون است، اطاعت کنیم؛ زیرا تحقق ارادۀ مالک (خدا) هیچ راهی ندارد؛ مگر به‌واسطۀ کسی که نزد مالک حاضر است؛ یعنی «مالک به او وحی می‌کند و به او متصل است و ارادۀ مالک را می‌شناسد». (عقاید اسلام: ۵۰)؛ بنابراین بدون خلیفۀ خدا امکان ندارد، بتوانیم از ارادۀ خداوند اطاعت کنیم و رضایت خدا را به دست آوریم. پس به دلیل عقلی، وجود هادی و امام در هر زمان واجب است؛ زیرا غرض خلقت که همان معرفت است، به‌وسیلۀ او محقق‌ می‌گردد.

 بنابراین وجود و ولادت امام زمان با توجه به دلیل عقلی و نیز نیاز فطری انسان‌ها به هادی و همچنین روایات و احادیث متعدد از ائمه علیهم‌السلام، محرز و قطعی است. ابن‌طاووس در کتاب ملاحم و الفتن آورده است: «یبعث الله المهدی بعد إیاس وحتى یقول الناس: لا مهدی»(ملاحم و الفتن: ۶۳).

عدم باور داشتن یا سکوت‌ در اعتقاد‌ به امام زمان (ع) توجیه‌پذیر است و خدا شما را مواخذه نخواهد کرد!

دکتر سروش می‌گوید: «خداوند به میزان عقلی که به آدمیان داده است، آنان را مورد مواخذه قرار می‌دهد و سکوت و یا ناباوری دربارۀ منجی ذره‌ای به مسلمانی و ایمان آدمی لطمه‌ای وارد نخواهد کرد.»

پاسخ: اخبار دربارۀ وجود و ولادت امام مهدی (ع) به دو صورت بشارتی و تاریخی به دست ما رسید‌ه است که در هر دو بخش قابل دفاع است. همان‌طور که پیش‌تر، اشاره شد؛ ولادت و وجود امام زمان (ع)، کاملاً با دلایل عقلی، تاریخی و یافته‌های علمی و … قابل‌اثبات است؛ همچنین، اخبار بشارتِ وجود منجی و ولادت امام زمان (ع) در روایات بسیاری به‌وضوح تصریح شده است؛ درنتیجه، تشکیک وعدم ایمان به امام مهدی (ع) مردود است. ضمن اینکه، حدیث «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه» متواترا از رسول الله (ص) و نیز در منابع اهل سنت نقل شده است که نشان‌می‌دهد؛ اصل دین و تمام دین در شناخت خلیفۀ خداست و خلیفۀ خدا در هر زمان وجود دارد؛ پس اگر خلیفۀ خدا را نشناسیم، چگونه مؤمن و دیندار باشیم؟ و اگر وجود حجت خدا در هر زمان ضروری است، پس امام زمان که از نظرها غایب شده‌ و به‌اصطلاح، زمان فترت است، تکلیف مکلفان چیست؟ ابتدا، به تعریف فترت می‌پردازیم: «فترت، زمانی است که فرستاده‌ای که مأمور به تبلیغ رسالت برای مردم باشد، وجود نداشته است. در زمان فترت، ممکن است رسولی منصوب از سوی خدا موجود باشد که او را با علم مهیا کرده باشد، اما به سبب عدم وجود قابل، خداوند او را امر به تبلیغِ دعوت نمی‌کند». (عقاید اسلام: ۷۸) البته این مسئله عقلاً نیز، پذیرفته است؛ زیرا هدایت‌کردن افرادی که قابلیت ندارند، چه سودی دارد و همچنین مقتضای رحمت خدا نیز است؛ زیرا اگر رسول رسالتش را بیان کند و مردم آن را قبول نکنند، مستحق جهنم خواهند بود: «تبلیغ چنین کسانی که هیچ قابلی در بین آن‌ها وجود ندارد و هیچ نتیجۀ امیدبخشی از تبلیغ به‌دست نمی‌آید، حکیمانه نیست. وجود رسول در چنین حالتی موافق حکمت است، چون فرستادن رسول، اقامه حجت بر مردم است و مردم با وجود رسول حجتی ندارند. به این زمان و دوران، زمان فترت می‌گویند که رسول در آن وجود دارد، او همان خلیفۀ خدا در زمین و حجت او بر مردم، یا فرد منصوب از طرف او در زمان غیبت یا رفع اوست؛ اما مأمور به تبلیغ نبوده، هرچند این فترت بسیار طولانی بوده و بیش از یک رسول در آن زمان وجود داشته باشد.»(همان: ۷۸)؛ بلکه مقتضای رحمت الهی در گذشته این بوده که چون قابلی برای رسالت و دعوت رسول وجود نداشته، خداوند به آن‌ها رحم کرده و رسول آماده را مامور تبلیغ آنان نکرده و اجازه نداده که دعوت خویش را برای عامۀ مردم علنی کند، چون اگر آنان را تبلیغ کرده بود و قبول نمی‌کردند، نتیجه این می‌شد که مستحق جهنم می‌شدند و به همین سبب، خداوند آنان را به سبب رحمتش رها کرده و رسول خود را امر به تبلیغ ننموده است و مردم نیز به این سبب، در زمان فترت منتظر و امیدوار به امر خدا هستند. اینگونه است که باید گفت:

آن کس است اهل بشارت که اشارت داند
نکته‌ها هست بسی محرم اسرار کجاست

بنابراین، حجت خدا در این زمان، همان حضرت محمد بن الحسن (ع) است و اگر جهان از آفتاب عالمتاب قطب محروم است به کوتاهی مکلفان بازمی‌گردد:
آقای دکتر سروش، این مسئله در عرفان نیز، بیان شده و جزء اصول این مکتب فکری است که قطب مدار عالم است و منظور از قطب، انسانی است که مورد عنایت خاص حق‌تعالی است و یک تن بیشتر نیست. در هر زمان یکی است که نظر خداوند به اوست. … در مأثورات شیعه از امام به‌عنوان قطب یادشده است(شفیعی‌کدکنی: تعلیقات بر الهی‌نامه، ص ۵۲۹) و در نهج‌البلاغه، در خطبۀ شقشقیه امام علی‌بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) از خویشتن به‌عنوان قطب آسیا «أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلَانٌ وَ إِنَّهُ لَیَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّی مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْلُ وَ لَا یَرْقَى إِلَیَّ الطَّیْرُ فَسَدَلْتُ دُونَهَا ثَوْباً»؛ به خدا سوگند، فلان ردای خلافت بر تن‌کرد درحالی‌که خوب می‌دانست من در گردش مانند محور سنگ آسیایم. او می‌دانست سیل‌ها و چشمه‌های علم از دامن کوهسار وجودم جاری است و مرغان به افکار بلند من راه ‌نتوانند ‌یافت (نهج‌البلاغه، خطبۀ سوم) یاد می‌کند. ابن‌خلدون از قدما، متوجه این نکته بوده است که قطب در تصوف با مفهوم نقباء در تشیع مرتبط است»(به نقل از شفیعی‌کدکنی، مقدمۀ ابن‌خلدون، ۴۷۳).

بنابراین در عرفان نیز، باید دست در دامن پیری راه دان و راه بلد بزنیم تا بتوانیم به کمال برسیم. درواقع، از کاملان بهره بگیریم تا خود بتوانیم، از نقص درآمده و به کمال نزدیک و نزدیک‌تر شویم و این پیران راه دان همان انسان‌های کامل‌اند.

مر ترا عقلی ست جزوی در نهان
کامل‌العقلی بجو اندر جهان
جزو تو از کل او کلی شود
عقل کل بر نفس چون غُلّی شود
(مثنوی، دفتر اول)

شیعه و مظلومیت

دکتر سروش می‌گوید شیعه جمعیت اقلیت است که همواره با مظلوم‌نمایی خود را موجه نشان‌ داده‌ است و از این مظلوم‌نمایی، حکومت‌های شیعی استفاده می‌برند و ملت شیعی نیز با باور به مظلوم‌بودن خود، به لحاظ روانشناسی و … سود می‌برد.

پاسخ: بله دقیقا اینگونه است و ما با شما دراین‌باره هم‌نواییم. شیعۀ راستین در اقلیت است. اصل اقلیت و وحدت برای خداست که یکی است. حجت خدا که در عرفان بدان قطب وقت می‌گویند نیز، همیشه یکی است. «هو الیتیم الفرید من قومه، لانه سبق الناس و لم یلحق به الآخرون» و اتباع و شیعیان حقیقی حجت خدا نیز، همیشه در اقلیت‌اند. در قرآن کمی یاوران حق به‌کرات ذکر شده است:

  • وإِن تُطِعْ أَکْثَرَ مَن فِی الْأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ إِن یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا یَخْرُصُون؛ و ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﺮﺩم ﺭﻭﻯ ﺯﻣﻴﻦ ﭘﻴﺮﻭﻯ ﻛﻨﻰ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ ﮔﻤﺮﺍﻩ می‌کنند؛ ﺁﻧﺎﻥ جز ﺍﺯ وهم و ﮔﻤﺎﻥ ﭘﻴﺮﻭﻯ نمی‌کنند، ﻭ جز ﺑﻪ ﺣﺪﺱ ﻭ ﺗﺨﻤﻴﻦ ﺗﻜﻴﻪ نمی‌ﺯﻧﻨﺪ. (الاَنعام: ۱۱۶)
  • أَکْثَرُهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ؛ اکثریت ایمان نمی‌آورند (بقره ۱۰۰).
  • َأَکْثَرُهُمْ لَا یَعْقِلُونَ، بیشترینشان بى‌خردند (مائده: ۱۰۳)

در طول تاریخ نیز، شاهدیم که اهل حق در برابر اهل باطل اندک بودند و در احادیث، تعداد یاران خاص و اصحاب حضرت قائم (ع) را ۳۱۳ نفر گفته‌اند که در حدود ۱۰ الی ۱۲ هزار لشکر بر دور آنان حلقه می‌زنند؛ حال این تعداد را با جمعیت کل مسلمانان اعم از شیعه و سنی و کل پیروان ادیان و مذاهب؛ یهودی، مسیحی و … شمارش کنیم،

آقای سروش، مگر عرفایی که شما آن‌ها را می‌پسندید، همیشه اقلیتِ مهجور و مطرود نبودند؟ آیا حلاج را به دار مکافات نیاویختند؟ آیا مولوی از اطرافیان و مریدان خویش رنج‌های بسیار نکشید؟ آیا حافظ را می‌پرست و نامسلمان نمی‌دانستند؟ آیا اینان به نظر شما باطل بودند؟

اما شیعه در مفهوم عام که مطمح‌نظر شماست، هرگز مظلوم نبوده است و دلایل خود را به‌اختصار بیان می‌کنیم:
در زمان امام حسین (ع) بسیاری از مسلمانان خود را محبّ و معتقد به اهل بیت و امام حسین (ع) می‌دانستند؛ اما تنها ۷۲ تن از شیعیان به امام حسین (ع) وفادار ماندند. درواقع، شیعیان بودند که با نامه‌های کذایی که به مسلم (ع) نوشتند، زمینۀ شهادت امام حسین (ع) را فراهم‌ساختند. امام کاظم علیه‌السلام می‌فرمایند: لو میزت شیعتی لم أجدهم إلا واصفه ولو امتحنتهم لما وجدتهم إلا مرتدین ولو تمحصتهم لما خلص من الألف واحد ولو غربلتهم غربله لم یبق منهم إلا ما کان لی، إنهم طال ما اتکؤا على الأرائک، فقال: نحن شیعه علی، إنما شیعه علی من صدق قوله فعله… اگر شیعیانم را زیر و رو کنم، جز ادعا چیزی دیگری ندارند و اگر آنان را آزمایش کنم سر از ارتداد درآورند و اگر ایشان را تصفیه نمایم از هزار نفر جز یک نفر خالص و بی‌غش نباشد و اگر غربالشان کنم با من جز خواص و نزدیکانم نمانند، فراوان‌اند افرادی که بر پشتی‌ها تکیه می‌زنند و می‌گویند: ما شیعۀ علی هستیم؛ منحصرا، شیعۀ علی علیه‌السلام کسی است که کردارش گواه رفتارش باشد (الملا صالح‌ المازندرانی، شرح أصول الکافی: ج ۱۲/ ۳۰۵)؛ بنابراین، اهل بیت (ع) مظلوم‌‌اند و حکومت‌هایی که با نام اهل‌بیت و تشیع خود را مظلوم ‌نشان‌داده و از قِبَل آن سود‌می‌برند، خود را در جایگاهی قرار داده‌اند که مستحقّ آن نیستند، به‌عنوان مثال، آنان خمسی که امام مهدی (ع) آن را تا ظهور مقدسشان برای شیعیان مباح کرده‌اند: «… و اما الخمس فقد أبیح لشیعتناو جعلوا منه فی حلّ إلی وقت ظهورِ أمرنا لتطیبَ ولادتهم و لا تخبثُ» (طوسی، غیبت: ۵۱۷)‌؛ از مردم مطالبه می‌کنند و موارد متعدد دیگر …؛ بنابراین، شیعیان به فضل اهل‌بیت (ع) زندگی می‌کنند؛ اما به یاری ایشان که همان یاری خداوند است، نمی‌شتابند، پس این‌ شیعیان ظالم‌اند.

اینگونه است که حکومت‌هایی با نام اهل بیت (ع)، شیعیان ائمه را دزدیده و مال آنان را به اسم وجوهات شرعی مطالبه‌ می‌کنند و شیعیان نیز، با تقلید کورکورانه، آخرت و دنیای خود را در اختیار ایشان قرار داده‌اند … اسلام غریب است و به‌زودی غریبانه بازمی‌گردد… پیامبر اکرم (ص) فرمود: «إِنَّ الْإِسْلَامَ بَدَأَ غَرِیباً وَ سَیَعُودُ غَرِیباً کَمَا بَدَأَ فَطُوبَى لِلْغُرَبَاءِ» فَقِیلَ وَ مَنْ هُمْ یَا رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ الَّذِینَ یَصْلُحُونَ إِذَا فَسَدَ النَّاسُ إِنَّهُ لَا وَحْشَهَ وَ لَا غُرْبَهَ عَلَى مُؤْمِنٍ؛ اسلام با غربت آغاز شد و در آینده نیز غریبانه بازخواهد گشت؛ پس خوشا به حال غریبان! گفته شد: «ای رسول خدا، غریبان چه کسانی هستند؟» فرمود: «کسانی که وقتی مردم فاسد شوند، آن‌ها صالح هستند. به یقین، وحشت و غربتی برای مؤمن وجود ندارد …»(بحارالأنوار ج ۶۷ /۲۰۰).

آمیخته شدن ظهور و قیام امام مهدی (عج) با خرافات و حواشی بسیار

دکتر سروش می‌گوید: خرافات و جاهلیت در اعتقادات مهدویت وارد شده است و دست‌کم باید از این‌ها پرهیز کرد.

پاسخ: سید احمد الحسن یمانی در کتاب عقاید اسلام بخشی را با عنوان «بیان فساد برخی اعتقاداتِ باطل در مورد ویژگی‌های خلیفۀ خداوند» به نقد آن باورها و اعتقادات خرافی اختصاص داده‌اند و می‌گویند: «متأسفانه در این زمان برخی افراد نادان وجود دارند که بر فراز منابر قصد فریب مردم را دارند و بر اساس روایات واحد یا روایاتی که به دروغ به آل محمد (علیهم‌السلام) بسته شده است یا فهم بیمارشان نسبت به برخی از روایات می‌گویند: حجت یا خلیفه‌ی خداوند در زمین، خصوصیت‌های معجزه‌آسایی دارد که همیشه با آن توصیف می‌شود؛ و این‌چنین آنان مردم را با این ادعا گمراه می‌کنند که این خصوصیت‌های همیشگی امام است که با آن شناخته می‌شود؛ اما درواقع آنان تنها می‌توانند این خصوصیات را به‌صورت گزینش‌شده به مردم بگویند، زیرا برخی از این خصوصیات، سبب تنفر مردم می‌شود و کسی آن را نمی‌پذیرد؛ به همین دلیل آنان تنها بعضی از این خصوصیت‌ها را که امکان توجیه دارد، به مردم می‌گویند و بقیه را رها می‌کنند» (عقاید اسلام: ۳۵۱) و در پانویس کتاب؛ به‌عنوان مثال، آمده است: «ما خاندان اوصیا در شکم‌ها باردار نمی‌شویم و در سینه‌ها باردار می‌شویم و از رحم بیرون نمی‌آییم و از ران راست مادرمان بیرون می‌آییم.» با توجه به کاری که این بی‌خِردان انجام می‌دهند، لازم است که به این متن کلمه به کلمه اعتقاد داشته‌باشند؛ با وجود این‌که روایات و دعاهایی از ایشان (علیهم‌السلام) وارد شده است که باطل بودن این ادعا را ثابت می‌کند. همانا از ایشان وارد شده است، مثلاً: (شهادت می‌دهم که تو نوری در صُلب‌های پرآوازه و رحم‌های پاک بودی؛ و جاهلیت تو را با نجاست‌هایش نجس و آلوده نکرده است.)» سید احمد الحسن (ع) در ادامه می‌فرماید: «بعضی افراد اعتقاد دارند که از صفات معصوم این است که سایه ندارد و اگر بر روی سنگ راه برود، جای پایش روی سنگ می‌ماند و جای پای او در زمینِ سست نمی‌ماند و درندگان گوشت معصوم را نمی‌خورند و درندگان به وی حمله نمی‌کنند… الخ. حقیقت این است که این اعتقاد باطل است و هر فردی اعتقاد داشته باشد که معصوم (علیه‌السلام) به‌عنوان یک خصوصیت دائمی و همیشگی، دارای معجزه است، از جهت عقیدتی منحرف است و وضعیتش این‌گونه است: این فرد با قرآن مخالف است؛ زیرا قرآن محمد (صلى الله علیه وآله) را که برترین خلفای خداوند است، بشر و دارای صفات جسمی بشری می‌داند و ذکر می‌کند که تمایز او با دیگران از نظر روحی و نتیجه‌ی اخلاص ایشان (صلى الله علیه وآله) است و این تمایز جسمانی نیست و …»(عقاید اسلام: ۳۵۱-۲۵۴).

نقد روایتی که می‌گوید: حضرت مهدی (ع) عمر و ابوبکر را از گور بلند می‌کند و به دار می‌آویزد

ایراد دیگری که دکتر سروش در خصوص مهدویت مطرح‌می‌کنند، مسئلۀ انتقام حضرت مهدی (ع) از عمر و ابوبکر است و می‌گوید: در روایات آمده که حضرت مهدی (ع) عمر و ابوبکر را از گور بلند می‌کند و به دار می‌آویزد.

پاسخ: در قرآن آمده است:  یَوْمَ یَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ سِرَاعًا کَأَنَّهُمْ إِلَى نُصُبٍ یُوفِضُونَ؛ روزى که شتابان از قبرها به درآیند، چنان‌که گویى نزد بتان مى‌شتابند. (معارج:۴۳)؛ قرآن قیامت را این‌چنین توصیف نموده‌ و نیک‌می‌دانیم ساعت و قیامت به معنای قیام قائم نیز است؛ پس هر چیزی که در توجیه قرآن، دراین‌باره، بیان‌ می‌کنید در توجیه نبش قبر عمر و ابوبکر نیز، بیان کنید. ضمن اینکه آقای دکتر سروش، روایات اهل بیت (ع) بطن دارد و هر بطن آن بطنی دیگر و حدیث ایشان (ع) محکم و متشابه دارد: عن الرضا (ع) أنه قال: إن فی أخبارنا متشابها کمتشابه القرآن و محکما کمحکم القرآن، فردوا متشابهها دون محکمها (العلامه المجلسی، بحار الأنوار: ج ۲/۱۸۵)

و نیز از کجا می‌دانیم؛ در این زمان، مفهوم و تأویل کشتار در کلام اهل‌بیت (ع) چیست؟ ما چیزی نمی‌دانیم؛ مگر آنکه معصوم ما را از آن آگاه کند: در حدیثی از اهل بیت (علیهم‌السلام) آمده است که هر کس دشمنی از دشمنان آ‌ن‌ها را در رکاب امام مهدیg به قتل برساند، اجر بیست شهید را خواهد داشت؛ (کافی: ج ۲ ص ۲۲۲) و این فضیلت برای کسی که در رکاب آن حضرت شهید شود روایت نشده است؛ یمانی موعود دربارۀ این حدیث می‌فرماید: «در ظاهر این موضوع بالاتر از شهادت است؛ زیرا کسی که دشمنی از دشمنان امام مهدیg را بکشد، خشتی در دولت عدل و حقّ الهی نهاده است. در اینجا از حمزهg و علیg یاد می‌کنم که هر دو پیکار می‌کردند و علی برتر از حمزه بود؛ چرا که علیg با احتیاط مبارزه می‌کرد و حمزه با هَیجان. مجاهدین باید غلبه بر دشمن کافر حربی را طالب باشند نه اینکه فقط شهادت بخواهند هرچند به هر صورت، شهادت، برتر از دنیا و آخرت است؛

اما به حَسَب باطن معنی حدیث چنین است: کسی که دشمن ما را بکشد یعنی عقیده‌ی فاسد او را از میان بردارد و او را به حق و به پیروی از قائم از آل محمد (ع) هدایت کند. پیامبر خداk به این معنا فرمایشی دارد: (ای علی! اگر خداوند مردی را به دست تو هدایت کند، برایت از اشتران سرخ موی بهتر است) و همچنین به حسب باطن، قتل نفْسی که با امام مهدیg دشمنی می‌کند؛ یعنی قتل منیّت» (متشابهات، ج ۳/ س ۱۱۰). این همان موت اختیاری که موجب زایش روحانی می‌گردد و عرفا در جهاد با نفس اماره بسیار از آن یاد می‌کنند. موتوا قبل ان تموتوا، بمیرید پیش از آنکه بمیرید. عرفا بر این باورند: سالک وارسته‌ای که به چنین مرگ خودخواسته‌ای دست یابد؛ به وحدت و یگانگی خواهد رسید.

بمیرای دوست پیش از مرگ اگر می زندگی خواهی
که ادریس از چنین مردن بهشتی گشت پیش از ما
(سنایی،۱۳۴۲: ۱۲۱)

مدت حکومت امام زمان (عج) سیصد و نه سال و یا حکومت امام علی (ع) ۴۴ هزار سال!

دکتر سروش می‌گوید: چرا مسئلۀ امام زمان به این چیزها آمیخته‌شده است؟ امام زمان (ع) به عدد سال‌هایی که اصحاب کهف در غار مخفی بودند؛ یعنی ۳۰۹ سال حکومت می‌کند. بعد از ایشان، امام علی (ع) می‌آید که ۴۴ هزار سال حکومت می‌کند. حرف‌هایی که نه عقل آن را می‌پسندد و نه نقل و از این‌ها فراوان است.

پاسخ: آقای دکتر سروش، هر دانش و آگاهی‌ای زبان خاص خود را دارد. زبانِ روایات و احادیث زبانی رازگونه است چنان‌که زبان عرفان نیز رمزگونه است. آیا به‌صرف شطحیات عارفانی؛ چون حلاج، بایزید بسطامی، ابوسعید ابی‌الخیر و … شکنجه شدن و قتل آنان را می‌پذیرید؟ درحالی‌که امروز برای اغلب مردم روشن‌شده است که زبان عارفانه، زبانی رمزگونه و قابل تأویل است؛ بنابراین، ازجمله اصول عقلی و منصفانه آن است که متن و نوشته را به نویسنده ارجاع داده و پیش از آنکه به قضاوت بنشینیم، مفهوم و معنای گفته‌اش را از او مطالبه‌کنیم.

آقای دکتر سروش، بار دیگر متذکر می‌شویم، روایات اهل بیت ظاهری و باطن، محکم و متشابه دارد و فهم روایات اهل بیت ممکن نیست؛ مگر آنچه آنان به ما بیاموزند؛ وگرنه، ما را چه رسد به نقد سخن معصوم (ع). «منظور از روایتی که زمان حکومت حضرت مهدی (ع) را چند صد سال بیان کرده است، مدت زمان حکومت همۀ مهدیین (ع) است» (جواب‌های روشنگرانه، سوال ۹۷)؛ و حکومت ۴۴ هزار ساله امام علی (ع) که موجب خندۀ شما و حضار شده است، در رجعت است که در عالم جسمانی نیست و در آسمان اول است و با قانون خاص آن عالم.

انتقام حضرت مهدی (ع) از اهل تسنن

دکتر سروش ایراد گرفته‌اند که از همان آغاز فکر امام مهدی فکر محلی (local) و فرقه‌ای بوده است. امام زمان از نظر شیعیان شخصیت جهانی تلقی نشده است. امام زمان (ع) برای شیعیان، مال شیعیان و نجات‌دهندۀ شیعیان است. از آنجا که شیعیان خود را مظلوم می‌دانستند، اندیشۀ منجی و کسی که حق ایشان را از ظالمان بگیرد، پدید آمد و در زیاراتی که ساختند؛ مانند (وارث و عاشورا و …) از انتقام‌جویی صحبت کردند. شیعیان معتقدند، حضرت مهدی (ع) هنگامی‌که ظهور کند، اول، اهل سنت را می‌کشد و … .

پاسخ به این ابهام در سه بخش پی‌گرفته می‌شود:

۱. شیعه در زمان قائم آل محمد (ع) به کسانی اطلاق می‌شود که به ولایت دوازده امام و دوازده مهدی (ع) معتقد است. مدتی می‌گذرد که در جامعۀ جهانی ندایی سر داده شده و خبری پیچیده ‌‌شده است؛ اما متاسفانه، با وجود آنکه صدای دعوت یمانیِ موعود (ع) در سراسر جهان طنین‌انداز شده؛ مردم در خواب غفلت به سر می‌برند و خود را برای یاری خلیفۀ خدا آماده نمی‌سازند؛ بنابراین، ابتدا باید بگوییم که شیعۀ راستین در این زمان، به کسانی اطلاق می‌شود که به دوازده امام و دوازده مهدی (ع) معتقدند و برای یاری خلیفۀ خدا کوشش می‌کنند؛ بنابراین شیعیانی که امام زمان (ع) را در خدمت خود گرفته‌اند؛ آنان شیعه نما (متشیعه)‌ هستند.

۲. دوم آنکه، زیاراتی که در تشرف به حرم ائمه و در مواقع دیگر، خوانده می‌شود، ساختۀ و بافته متشیعه نیست؛ بلکه روایت شده از اهل بیت (ع) است.

۳. گسترۀ انتظار منجی، منحصر در دین اسلام نیست؛ مفهومی است شناخته شده و جهانی؛ زیرا اعتقاد به منجی و مصلح، فطری انسان‌هاست؛ نه اعتقاد شیعیان! نگرش‌های آرمانی، به اندازۀ تاریخ بشری قدمت دارد. اندیشۀ شهر آرمانی، آرمان‌شهر، مدینۀ فاضله، اتوپیا، ناکجاآباد، عصر زرین و پیدایش بهشتِ این جهانی همواره در اندیشۀ آدمی و در اسطوره‌ها بازتاب یافته است؛ بنابراین، ندای توحید و حاکمیت الهی امام مهدی ((ع)) مختصّ به شیعه نیست؛ بلکه باور به منجی در مذاهب، ادیان، نحله‌های مختلف و در سخنان دانشمندان و فیلسوفان بازتاب گسترده و سابقه‌ای بسیار کهن دارد؛ ازجمله، دربارۀ وعدۀ ظهور انسان کامل و حکومت حضرت مهدی (ع)، در آیه ۵ سورۀ قصص آمده است: «و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلم الوارثین»؛ و نیز، در سورۀ انبیا: آیۀ ۱۰۵، سورۀ مائده: آیۀ ۵۴، سورۀ نور: آیۀ ۵۶، سورۀ توبه: آیۀ ۳۳، سورۀ هود: آیۀ ۲۶۲، سورۀ نمل، آیۀ ۵، سورۀ دخان آیاتِ ۱۰-۱۳ و بسیاری دیگر به مسئلۀ منجی اشاره شده است. در کتاب عهدین ازجمله در اشعیا باب ۱۱ دراین‌باره اشاراتی رفته‌ است و یهودیان: ایلیا (ع)، مسیحیان: عیسی (ع) و مسلمانان مهدی (ع) را آرزو دارند. فیلسوف انگلیسی «برتراند راسل» که ملحد و معارض با ادیان است، می‌گوید: «جهان در انتظار اصلاح‌کننده‌ای است که آن را با شعارِ یگانه، متحد کند»؛
همچنین آلبرت انیشتین، فیزیک‌دان نظری برجسته، باور دارد که روزی، همۀ جهان را صلح و صفا فرامی‌گیرد و میان مردم دوستی و برادری باشد و آن روز دور نیست. فیلسوف انگلیسی «برناد شاو» دربارۀ مصلح جهانی می‌گوید: مصلح، دارای بنۀ جسمی صحیح و قدرت ذهنی خارق‌العاده است که انسان‌های پایین و پست به‌سوی او بالا می‌روند، آن هم بعد از سعی بسیار و آن‌قدر عمر آنان طولانی شود تا به ۳۰۰ سال برسد و می‌تواند با آنچه از تجربه‌ها و پیشرفت‌ دوران‌ها حاصل شده، در این زندگی طولانی بهره‌مند گردند.»

بنابراین، با این دلایل متقنِ عقلی، علمی، تاریخی، نقلی و روایی، جای هیچ‌گونه شک و تردید در ولادت و وجود حضرت مهدی (ع) باقی نمی‌ماند.

سید احمد الحسن همان یمانی موعود که زمینه‌ساز قیام امام مهدی (ع) است، نه تنها شیعیان، بلکه اهل تسنن، مسیحیت و یهودیت، ندانم‌گراها، خداناباوران و به‌طورکلی همۀ انسان‌ها را به امام مهدی (ع) دعوت و با تألیف بیش از پنجاه جلد کتاب، علوم آل محمد (ص) را رمزگشایی کردند. امام مهدی (ع) نجات‌بخش همۀ انسان‌ در سراسر جهانند.

همچنین ببینید

اگر احمد الحسن فرستاده امام زمان (ع) است، چرا مراجع تقلید او را تأیید نکرده‌اند؟!

اگر بنا بود مراجع تقلید با آن همه مقلدی که دارند، قائم (ع) را یاری …

یک نظر

  1. احسنتم مقاله خوب و کاملاً مفید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *