خانه > مناظره و پاسخ شبهات > تحدی و مناظره > ۱۱ دلیل محکم برای رد اظهارات شیخ علی کورانی در مورد توقیع سمری

۱۱ دلیل محکم برای رد اظهارات شیخ علی کورانی در مورد توقیع سمری

از اموری که شیخ علی کورانی نسبت به دعوت یمانی متعرض آن شده، این است که او با استناد به توقیع سمری، گمان کرده سفارت از جانب امام مهدی (ع) پس از سفیر چهارم به‌کلی تمام شده است… وی در صفحه ۳۷ از کتاب دجال بصره می‌نویسد:

علمای متقدم و متأخر شیعه اتفاق‌نظر دارند بر اینکه سفیران امام مهدی (ع) با سفیر چهارم علی بن محمد سمری (رضی‌الله‌عنه) پایان پذیرفتند.

همانا صدوق (رضی‌الله‌عنه) با سند صحیح در کتاب کمال‌الدین صفحه ۵۱۶ روایتی را بدین مضمون از حسن بن احمد مُکتِب نقل کرده است: حدثنا أبو محمد الحسن بن أحمد المکتب قال: کنت بمدینه السلام فی السنه التی توفی فیها الشیخ علی بن محمد السمری – قدس الله روحه – فحضرته قبل وفاته بأیام فأخرج إلى الناس توقیعا نسخته:

«بسم الله الرحمن الرحیم‏ یَا عَلِیَّ بْنَ مُحَمَّدٍ السَّمُرِیَّ أَعْظَمَ اللَّهُ أَجْرَ إِخْوَانِکَ فِیکَ فَإِنَّکَ مَیِّتٌ مَا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ سِتَّهِ أَیَّامٍ فَاجْمَعْ أَمْرَکَ وَ لَا تُوصِ إِلَى أَحَدٍ یَقُومُ مَقَامَکَ بَعْدَ وَفَاتِکَ فَقَدْ وَقَعَتِ الْغَیْبَهُ الثَّانِیَهُ فَلَا ظُهُورَ إِلَّا بَعْدَ إِذْنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ذَلِکَ بَعْدَ طُولِ الْأَمَدِ وَ قَسْوَهِ الْقُلُوبِ وَ امْتِلَاءِ الْأَرْضِ جَوْراً وَ سَیَأْتِی شِیعَتِی مَنْ‏ یَدَّعِی‏ الْمُشَاهَدَهَ أَلَا فَمَنِ ادَّعَى الْمُشَاهَدَهَ قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْیَانِیِّ وَ الصَّیْحَهِ فَهُوَ کَاذِبٌ مُفْتَرٍ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ».

قال: فنسخنا هذا التوقیع وخرجنا من عنده، فلما کان الیوم السادس عدنا إلیه وهو یجود بنفسه، فقیل له: من وصیک من بعدک؟ فقال: لله أمر هو بالغه. ومضى رضی الله عنه، فهذا آخر کلام سمع منه.

ابو محمد الحسن بن احمد المکتب می‌گوید: در شهر سلام بودم و در سالی که شیخ علی بن محمد سمری -خداوند روحش را پاک کند- در آن وفات یافت. چند روز قبل از وفاتش نزد او حاضر شدم. ایشان برای مردم توقیعی بیرون آوردند که نسخه آن این‌گونه بود:

«به نام خداوند بخشنده مهربان، ای علی بن محمد سمری، خداوند پاداش برادرانت را در [وفات] تو بزرگ نماید. تو تا ۶ روز دیگر از دنیا می‌روی. امورت را جمع کن و به فردی وصیت نکن که بعد از وفاتت جانشین تو شود. غیبت دوم (غیبت تامه) واقع شده است. ظهوری نیست مگر بعد از اجازه خداوند عزوجل و آن بعد از طولانی شدن آرزوها و سنگ شدن دل‌ها و پُر شدن زمین از ستم‌هاست. به‌زودی برخی از افراد نزد شیعیان من می‌آیند که ادعای مشاهده می‌کنند. فردی که -قبل از خروج سفیانی و صیحه- ادعای مشاهده کند، دروغ‌گو و افتراء زننده است؛ و لاحول و لاقوه الا بالله العلی العظیم».

راوی گفت: توقیع را نوشتیم و از نزد ایشان بیرون رفتیم. زمانی که روز ششم شد، نزدش بازگشتیم و ایشان در حال جان دادن بود. به ایشان گفته شد: وصی شما بعد از شما چه فردی است؟ گفت: برای خداوند امری است که رساننده آن است، و ایشان از دنیا رفت. این آخرین سخنی است که از او شنیده شد.

پس این اعتقاد شیعه است چه در زمان‌های قدیم و چه اکنون؛ و آن اینکه خداوند عمر مهدی را چون خضر طولانی قرار داده و تا هنگامی‌که نشانه‌های ظهورش با خروج سفیانی حاکم سوریه و ندای آسمانی از جبرئیل (ع) به اتمام دوران ستم و ظهور مهدی موعود علیه‌السلام، آشکار شود، سفیری نخواهد داشت. (انتهای کلام شیخ کورانی)

۱۱ دلیل محکم برای رد اظهارات شیخ علی کورانی در مورد توقیع سمری

۱. در اینجا مغالطاتی در کلام شیخ علی کورانی وجود دارد، او گمان کرده که علمای شیعه بر اتمام سفیران امام مهدی (ع) در سفیر چهارم، اتفاق‌نظر دارند… و این حرف نادرستی است، چراکه آن چیزی که علمای شیعه بر آن اتفاق‌نظر دارند این است که سفرای غیبت صغری با سمری به اتمام رسیدند؛ و همچنان که ملاحظه می‌شود، کورانی نمی‌تواند دلیلی برای کلامش بیاورد و به خاطر همین به تدلیس پناه برده و توقیع سمری را نقل می‌کند.

او بعد از این حرفش که می‌گوید: (علمای متقدم و متأخر شیعه اتفاق‌نظر دارند بر اینکه سفیران امام مهدی (ع) با سفیر چهارم علی بن محمد سمری پایان پذیرفتند.)، بلافاصله توقیع سمری را نقل می‌کند، گویی که این توقیع دلیلی برای حرف و ادعای اوست!

بنابراین کورانی باید دلیلی بر “اتفاق نظر خیالی علما بر این مطلب” ذکر کند و دلیل نیز کلام علماست… پس کجاست کلام علما؟!

چنین کلامی وجود ندارد… و چون چنین کلامی وجود ندارد، کورانی تدلیس کرده و توقیع سمری را به‌گونه‌ای آورده که خواننده گمان کند این توقیع دلیلی برای کلام اوست، درحالی‌که این توقیع دلیلی برای مدعای او محسوب نمی‌شود؛ زیرا او ادعا کرده که علمای شیعه بر اتمام سفارت و نیابت از جانب امام مهدی (ع) (به‌صورت مطلق) اتفاق‌نظر دارند، پس دلیل مطلوب نیز همان کلام علما دراین‌باره است که کورانی آن را نیافته و نخواهد یافت، چراکه چنین چیزی وجود ندارد و متأسفانه این مرد چیزی را به علمای شیعه نسبت داده که آن‌ها نگفته‌اند.

۲. فرضاً که علمای شیعه نیز بر آنچه کورانی گمان کرده، اتفاق‌نظر داشتند؛ آیا اتفاق‌نظر آنان حجت است؟! خیر، ابداً حجت نیست، چراکه خداوند عزوجل هرگز ما را به اخذ عقاید از غیر معصوم مکلف نکرده است.

بنابراین، این کلام کورانی نه‌تنها بی‌معنا و بی‌ارزش است، بلکه انحراف بسیار خطرناکی است؛ چراکه به ثقلین، یعنی قرآن و عترت، ثِقل سومی را اضافه می‌کند که خداوند آن را قرار نداده است.
با این اوصاف، عجیب است که او شخصی به غیر از خودش را به دجال بودن متهم می‌کند!

۳. کورانی با خودش نیز تناقض دارد، چراکه وی در کتاب المعجم الموضوعی لاحادیث الامام المهدی ص ۶۱۹ می‌گوید: «یمانی سفیر خاص امام مهدی است».

۴. اما در خصوص توقیع سمری باید گفت: خود کورانی نیز به خوبی می‌داند که این توقیع غرض او را محقق نمی‌کند؛ چراکه موضوع این بحث، اعتقادی است و برحسب مبانی و قواعد فکری خود فقها، در موضوعات اعتقادی تنها وقتی می‌توان نسبت به چیزی حکم کرد که دلیلی قطعی الصدور و قطعی الدلاله نسبت به آن وجود داشته باشد؛ و دلیل نقلی قطعی نیز برحسب مبانی خود آنها، آیه‌ی محکم قرآنی و یا حدیث متواتر یا مقرون به قرائنی است که قطعی الدلاله باشد…

واضح است که توقیع سمری در بهترین حالت یک روایتی است که خبر واحد بوده و متشابه است… بنابراین نمی‌توان اعتقاد را بر آن بنا کرد. این در صورتی است که خبر واحدی، صحیح السند باشد؛ پس چگونه خواهد بود اگر به حسب مبانی خودشان، آن خبر واحد، سندی ضعیف داشته باشد؟!

این در حالی است که توقیع سمری برحسب مبانی علم رجال که علما بر آن تکیه می‌کنند، ضعیف است؛ چراکه در سلسله سند راویان آن فردی به اسم “حسن بن احمد مُکتب و یا احمد بن الحسن المُکتب” وجود دارد و طبق نظر رجالیون، او در کتب رجالی توثیق نشده است، یعنی مجهول است…

شیخ علی نمازی شاهرودی در کتاب مستدرکات علم رجال الحدیث ج ۲ ص ۳۴۸ می‌گوید: (۳۳۶۲ – الحسن بن احمد المکتب، ابو محمد: در کتب رجالی او را ذکر نکرده‌اند و نامی از او به میان نیامده است. صدوق در کتاب کمال‌الدین باب ۴۵ حدیث حاضر شدن او نزد علی بن محمد سمری چند روز پیش از وفات را نقل کرده و توقیعی که سمری آشکار کرده و در آن از فوتش خبر داده شده و اینکه به کس دیگری وصیت نکند و…)

به غیر از مجهول بودن این راوی، ضعف این روایت علت دیگری هم دارد و آن این است که این روایت، مُرسله است [روایت مرسله روایتی است که در سلسله سند آن تعدادی از راویان ذکر نشده است] و شیخ طوسی در کتاب الغیبه و همچنین شیخ طبرسی در کتاب الاحتجاج، این توقیع را به‌صورت مرسله روایت می‌کنند…

۵. مضمون این روایت متشابه است (متشابه یعنی آنچه از آن معانی و احتمالات مختلفی برداشت شود) و علمای شیعه برداشت‌های مختلفی از این توقیع داشته و در معنای مشاهده (من ادعی المشاهده قبل السفیانی و الصیحه فهو کذاب) احتمالات مختلفی داده‌اند.

برای مثال میرزای نوری پنج معنا را در لفظ مشاهده در این روایت، محتمل می‌داند… و این یعنی دلالت این روایت متشابه بوده و محکم نیست، بنابراین قابل استناد نیست.

۶. اگر کسی بگوید منظور از مشاهده، مشاهده همراه با ادعای سفارت است، ادعایی بدون دلیل کرده است؛ از کجای این روایت چنین برداشت می‌شود که مراد، مشاهده معنای سفارت است؟!

چه‌بسا در اینجا منظور از “مشاهده”، ظهور باشد، یعنی کسی که پیش از وقوع صیحه و سفیانی، ادعا کند امام مهدی (ع) آشکارا برای مردم ظاهر شده، چنین شخصی دروغ‌گو و افترا زننده است.

و این وجه بسیار نزدیک است، مخصوصاً وقتی‌که می‌بینیم در این روایت، نفی مشاهده پس از نفی ظهور آمده و گفته شده: (پس ظهوری نیست مگر بعد از اجازه خداوند عزوجل و آن بعد از طولانی شدن آرزو و سنگ شدن دل‌هاست و پُر شدن زمین از ستم. به‌زودی افرادی نزد شیعیان من می‌آیند که ادعای مشاهده می‌کنند. فردی که -قبل از خروج سفیانی و صیحه- ادعای مشاهده کند، دروغ‌گو و افتراء زننده است). بنابراین نفی مشاهده فرع بر این کلام او و یا مترتب بر آن است که می‌گوید: (پس ظهوری نیست …).

همچنین مخفی نیست که سیاق روایت نیز بسیار موافق این وجه است و همچنین روایات متواتری که تصریح دارند بر اینکه صیحه و سفیانی از علامات حتمی ظهور و قیام امام مهدی (ع) هستند، نیز بر این مهم تأکید می‌کنند.

بنابراین لفظ “مشاهده” متشابه است و اگر بخواهیم یک معنایی را بپذیریم، ارجح، پذیرفتن مشاهده به معنای ظهور علنی پیش از صیحه و سفیانی است.

۷. چنانچه منظور از مشاهده را به معنای صرف دیدار و مشاهده‌ی امام مهدی (ع) بگیریم، این روایت با روایات متعددی که در آن‌ها از دیدار و مشاهده امام مهدی (ع) توسط برخی خواص در دوران غیبت صحبت کرده، متعارض خواهد بود!

۸. در این روایت آمده است: هرکسی پیش از وقوع سفیانی و صیحه، مدعی دیدار امام مهدی شود، دروغ‌گو و افتراء زننده است و چنانچه بر اساس این روایت، هر فردی را که ادعای دیدار امام مهدی (ع) کند، باید تکذیب نمود، بنابراین بسیاری از افرادی را که مدعی دیدار با امام مهدی (ع) شدند، باید تکذیب نمود و از جمله آن‌ها علمای شیعه مانند مقدس اردبیلی و سید بحرالعلوم و افراد دیگر است.

۹. این روایت علاوه بر اینکه خبر واحد و ضعیف است، شهرت روایی نیز نداشته و مورد اعراض راویان و علما بوده است و از قُدمای شیعه، تنها شیخ صدوق نقل کرده و شیخ طوسی نیز از ایشان نقل کرده است… و دیگر علما مثل نعمانی و مفید و… نقل نکرده‌اند.

۱۰. همچنان که در کتاب غیبت طوسی پس از این توقیع نقل شده، جناب سمری، شش روز پس از صدور و نقل این توقیع و در لحظات آخر عمرش، در پاسخ به شخصی که از سفیر امام مهدی (ع) پس از او پرسید، بجای نقل این توقیع و استناد به آن، می‌گوید: “لله امر هو بالغه”، (برای خدا امری است که آن را به انجام می‌رساند).

در اینجا سوالی پیش می‌آید؛ اگر شش روز قبل چنین توقیعی از امام عصر (ع) صادر شده بود، پس چرا جناب سمری در جواب این شخص، توقیع حضرت را نقل نمی‌کند و به آن اشاره نمی‌کند؟!

بعلاوه همین جواب جناب سمری (برای خدا امری است که به انجام می‌رساند) نیز قابل تأمل است؛ ایشان در پاسخ به سوالی درباره سفیر بعدی، سفارت را مطلقاً نفی نمی‌کند، بلکه می‌گوید خداوند امری دارد که خود آن را به انجام می‌رساند و این اشاره‌ای است واضح به آمدن سفیر بعدی، اما چون وقتش فرا نرسیده بود و اراده الهی بر اختفای آن بود، جناب سمری بیش از این توضیح نمی‌دهد.

۱۱. این روایت بر اساس قواعد منطقی مُهمَله است و در حکم قضیه جزئیه است؛ به این خاطر که در روایت می‌فرماید: “من ادعی”، (فردی که ادعا کند) و نمی‌فرماید: “کل من ادعی”، (هر فردی که ادعا کند).

در قواعد منطقی “مَن” (فردی که) جزو الفاظی است که برای بیان کلی بودن یا جزئی بودن قضیه نیست و اگر منظور ایشان این بود که همه افرادی که مدعی مشاهده هستند، باید تکذیب شوند، قضیه را به‌صورت کلی می‌آوردند (کل من ادعی)، ولی ایشان کلی یا جزئی بودن قضیه را بیان نکردند و با توجه به قواعد منطقی، این قضیه در حکم قضیه جزئی است، لذا معنای جمله این‌چنین می‌شود: “بعض من ادعی” (بعضی از افرادی که مدعی هستند)؛ یعنی می‌توان بعضی‌ها را تکذیب نمود و بعضی دیگر را نباید تکذیب نمود و چون درباره یمانی و مهدی اول، روایات متعددی داریم، او در دایره افرادی قرار می‌گیرد که نباید تکذیب شود.

به نظر می‌رسد این یازده دلیل در پاسخ به شخصی که برای شناخت مدعی خلافت و حجیت، به چنین روایتی استناد می‌کند، کافی است.

همه این موارد باعث می‌شود دلیل کسی که به این روایت به‌عنوان دلیل بر رد سفارت استناد می‌کند، نه‌تنها یقینی نباشد بلکه ظنی و بلکه پایین‌تر از ظن باشد و این بیش از همه جهل شیخ علی کورانی و سایر دشمنان دعوت یمانی (ع) را نشان می‌دهد که برای مقابله با حجت خدا و فرستاده امام مهدی (ع) به چنین روایتی استدلال می‌کنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *