آخرین خبرها
خانه > توهم بی‌خدایی > از انکار تا تکفیر _ قسمت اول

از انکار تا تکفیر _ قسمت اول

فرگشت، نظریۀ تأییدشده‌ای است که برای توضیح چگونگی سیر حیات طی چهار میلیارد سال بر روی زمین مطرح شده است و هم‌اکنون معتبرترین نظریه برای توضیح شکل‌گیری تنوع گونه‌هاست. اینکه چرا علمای ادیان و اتباع راضی‌به‌جهل آنان با این نظریه مخالفت می‌کنند، ریشه در تفاسیر علمای ادیان از متون دینی دارد؛ اما آیا واقعاً همان‌طور که آنان می‌گویند فرگشت با متون دینی در تضاد است؟ آیا برداشت علمای ادیان از متون دینی صحیح است؟

 

اهمیت نظریۀ تکامل در زیست‌شناسی مدرن نزد دانشمندان و آگاهان به این علم روشن است و علت ادعای سید احمدالحسن (ع)این است که شواهد بسیاری در تأیید این نظریه ارائه شده است که هر فرد عاقلی با مطالعۀ آن‌ها، نمی‌تواند منکر این واقعیت مسلم شود.

 

بی‌خدایی و انکار وجود خداوند، پیشینۀ هزاران ساله دارد و همیشه این فرستادگان خداوند بودند که سعی داشتند، ضمن مبارزه با این افکار شیطانی، غبار جهل و عناد را از اذهان مردم بزدایند و به شبهات آنان پاسخ دهند و خدا را همان‌گونه که هست، به آن‌ها بشناسانند. احمدالحسن (وصی و فرستادۀ امام مهدی (ع)) نیز از جمله فرستادگان الهی است که از سوی امام مهدی(ع)، برای هدایت بشر، مأموریت یافته است.

تاکنون هیچ‌یک از بزرگان ادیان اعم از شیعه، اهل سنت، مسیحی و یهودی، نتوانسته‌اند علم احمدالحسن را به چالش بکشند و نقد یا ردیه‌ای بر کتاب توهم بی‌خدایی، یکی از تألیفات احمدالحسن، منتشر کنند؛ جز آنکه، اخیراً مقاله‌ای با عنوان «تو هم بی‌خدایی»[۱] توسط یکی از طلبه‌های حوزۀ علمیۀ قم، علی محمدی هوشیار، که از مخالفان و معاندان دعوت یمانی است، نشر شده است.

وی در این مقاله‌، به انکار واقعیت علمیِ تکامل حیات و تکفیر احمدالحسن و دانشمندان موافق نظریۀ تکامل می‌پردازد! در حقیقت، نویسندۀ مقالۀ مزبور، با انتشار این مقاله، در راستای هدف ملحدان حرکت کرده و مهر تأییدی بر مدعای آنان زده است؛ زیرا آنان با برجسته‌کردن مخالفتِ علمای ادیان با نظریۀ تکامل، سعی دارند دین را مخالفِ یافته‌های ثابت‌شدۀ علمی نشان دهند و از این رهگذر، حقانیت دین را زیر سؤال ببرند.

نویسندۀ مقاله در صفحۀ هفت، برداشت اشتباه خود را این‌چنین نمایان می‌کند:

«مجموع مباحث و ادله مخالفین و موافقین، نشان گر آن است که مسأله تکامل در حد یک فرضیه علمی بوده و هیچگاه به مرتبه قانون و نظر نرسیده و حتی امروزه در برخی دانشگاه‌ها به عنوان یک فرضیه مورد تدریس، بحث و گفتگو قرار می‌گیرد. حتی کسانی که از موافقان صد در صدی تکامل هستند، آن را یک فرضیه می دانند.»

جناب نویسنده که از متد علمی ناآگاه است، فکر می‌کند فرضیه تبدیل به قانون می‌شود! و تا وقتی تبدیل به قانون نشود فاقد اعتبار علمی است و صرفاً یک ظن و گمان است!

اما نویسندۀ مقاله باید بداند که:

  • اولاً یک فرضیۀ علمی نیز وقتی تأیید شود، همان اعتباری را دارد که نظریه و قانون دارد.
  • ثانیاً فرضیه تبدیل به قانون نمی‌شود.
  • ثالثاً توضیح ارائه‌شده برای دگرگونش حیات را نظریۀ تکامل می‌نامند، نه فرضیه.

«نظریۀ علمی نتیجۀ نهایی روش علمی نیست؛ نظریه‌ها، همانند فرضیه‌ها می‌توانند اثبات یا رد شوند. همان‌طور که اطلاعات بیشتری جمع‌آوری می‌شود و دقت پیش‌بینی در طول زمان پیشرفت می‌کند، نظریه‌ها می‌توانند بهتر و اصلاح شوند.

نظریه‌ها پایه‌های علم و دانش بیشتر و جدید هستند. اطلاعات جمع‌آوری‌شده به مرحلۀ استفادۀ عملی می‌رسند و دانشمندان از نظریه‌ها برای پیشرفت اختراعات و یافتن راه درمان برای بیماری‌ها استفاده می‌کنند.

برخی معتقدند نظریه‌ها به قوانین تبدیل می‌شوند؛ اما نظریه‌ها و قوانین نقش متفاوت در روش علمی دارند. یک قانون توصیفی از یک پدیده مشاهده‌شده در طبیعت است که با هر بار آزمایش، درستی آن ثابت می‌شود. قانون توضیح نمی‌دهد که چرا چیزی درست است؛ بلکه فقط می‌گوید که این درست است.

از سوی دیگر، نظریه، مشاهداتی را که در جریان پروسۀ علمی جمع‌آوری می‌شود، توضیح می‌دهد؛ بنابراین، هرچند قانون و نظریه، هر دو بخشی از فرآیند علمی هستند، طبق نظر انجمن ملی استادان علوم، دو جنبۀ کاملاً متفاوت با یکدیگر دارند.» [۲]

«یک قانون علمی توصیفی از یک پدیدۀ مشاهده‌‌‌شده است. این قانون، راجع به چرایی، ماهیت، یا خالق آن پدیده توضیحی نمی‌دهد. توضیح و شرح این پدیده، یک “نظریه علمی” است.

این تصور غلطی است که یک نظریۀ علمی با شواهد کافی، به یک قانون تبدیل می‌شود.

پیتر کوپینگر، دانشیار زیست‌شناسی و مهندسی پزشکی در مؤسسۀ فنی رز هالمن می‌گوید: «در علم، قوانین نقطۀ شروع هستند. از آنجاست که دانشمندان شروع به پرسش می‌کنند. “چرا و چگونه؟”»

قوانین و نظریه‌های علمی‌ای که با شواهد تجربی کافی همراه‌اند، نزد اکثر دانشمندان با احترام خاصی پذیرفته می‌شود. هر دو به متحد‌ساختن یک زمینۀ علمی کمک می‌کنند؛ بااین‌حال، قوانین و نظریه‌ها و همچنین فرضیه‌ها، بخش‌های مجزایی از روش‌های علمی محسوب می‌شوند.

…قوانین توصیف‌هایی، اغلب به زبان ریاضی، از یک پدیدۀ طبیعی‌اند؛ به‌عنوان‌مثال، قانون جاذبۀ نیوتن یا قانون جور‌شدن مستقل ژن‌ها از مندل. کار این قوانین صرفاً بیان توصیفی است از مشاهده و نه توضیحی از چگونگی و چرایی آن‌ها

یک مثال دیگر که تفاوت میان نظریه و قانون علمی را تبیین می‌کند، مورد گرگور مندل است. مندل فهمید که دو صفت ژنتیکی به‌طور کاملاً مستقل از یکدیگر در فرزندان مختلف ظاهر می‌شوند.

کوپینگر دراین‌باره گفت: «بااین‌وجود، مندل چیزی از DNA و کروموزوم‌ها نمی‌دانست. یک قرن طول کشید تا دانشمندان DNA و کروموزوم (توضیح علمی قانون مندل) را کشف کردند. پس از این کشف بود که دانشمندانی چون توماس هانت مورگان، با مطالعه‌ روی مگس‌ سرکه، به‌وسیلۀ وراثت کروموزومی، موفق به توضیح‌دادن قانون جور‌شدن مستقل ژن‌ها شد. تا به امروز هنوز هم این توضیح علمی (نظریه) پذیرفته‌شده‌ای از ژنتیک مندل است.» [۳]

در نتیجه نظریه‌های تأیید‌شده و فرضیه‌های آزموده‌شده، مبتنی بر ظن و گمان نیستند؛ زیرا فرضیه‌های آزموده‌شده و قوی نیز توضیح معتبری برای واقعیت‌ها هستند.

یک قانون علمی، توصیفی است برای آنچه در طبیعت اتفاق می‌افتد که به نظر می‌رسد همیشه درست باشد، مثل قانون گرانش و… . قوانین می‌توانند به ما بگویند تحت شرایط معینی چه اتفاق‌هایی خواهد افتاد؛ به‌عبارت‌دیگر، یک قانون علمی می‌تواند نتایج یک سری شرایط اولیۀ مشخص را پیش‌بینی کند. برای مثال قانون علمی ممکن است بتواند رنگ موی احتمالی فرزند متولد‌نشدۀ شما یا مقدار مسافتی را که یک توپ بیس‌بال بعد از پرتاب با زاویۀ مشخص طی می‌کند، تخمین بزند؛ اما قوانین نمی‌توانند چرایی و چگونگی اتفاق‌افتادن فکت‌ها و رویدادها را توضیح دهند؛ ولی یک نظریه تلاش می‌کند بهترین توضیح منطقی دربارۀ چرایی وقوع هرچیز را به همان صورتی که اتفاق می‌افتد، به ما ارائه دهد؛ به‌عبارت‌دیگر یک نظریۀ علمی توضیح‌دهنده و تفسیر‌کنندۀ فکت‌ها و رویدادها بر اساس مشاهده‌های تأیید‌شده و تحقیقات علمی است.

به‌صورت ساده‌تر، یک قانون پیش‌بینی و توصیف می‌کند که چه اتفاقی قرار است بیفتد، درحالی‌که یک نظریه، چرایی و علت آن را توضیح می‌دهد.

یک نظریه یا یک فرضیه هیچ وقت نمی‌توانند به یک قانون تبدیل شود؛ ولی با این حال ممکن است هرکدام باعث ارتقای دیگری شود؛

اما اینکه جناب نویسندۀ مقاله به‌دروغ می‌گوید موافقان صد‌در‌صد تکامل نیز آن را فرضیه می‌نامند، به این دلیل است که درک صحیحی از مفاهیم فرضیه و نظریه در متد علمی ندارد؛ زیرا اگر این مفاهیم را می‌دانست، متوجه می‌شد که اساساً تقریرهای فعلی که برای توضیح فرگشت حیات ارائه می‌شوند، مصداق فرضیه نیستند و نظریه هستند.

«فرگشت یک نظریه است، یا واقعیت علمی (فکت)؟

پاسخ، هردوی آن‌هاست؛ اما این پاسخ نیازمند بررسی بیشتر و عمیق‌تر در معانی کلمه‌های نظریه و واقعیت است.

در کاربرد روزمره، نظریه اغلب به یک حدس یا یک گمانه‌زنی اشاره می‌کند. وقتی‌که مردم می‌گویند، «من یک نظریه در خصوص اینکه چرا این اتفاق افتاده است، دارم» آن‌ها اغلب بر اساس شواهد ناقص، یا بی‌نتیجه، یک نتیجه‌گیری را در ذهن خود ترسیم می‌کنند؛ اما تعریف رسمی نظریه در علم با آن چیزی که در کاربرد روزمره به شکل لغوی معنا می‌کنند، کاملاً متفاوت است.

کلمۀ نظریه در علم، به توضیحی جامع دربارۀ جنبه‌هایی از طبیعت اشاره می‌کند که با شواهد بسیار زیادی حمایت می‌شود.

بسیاری از نظریه‌های علمی به شکل بسیار خوبی پایدار شده‌اند، به شکلی که احتمالاً هیچ شواهد جدیدی نمی‌تواند در آن‌ها تغییر درخور توجهی ایجاد کند.

به‌عنوان‌مثال، هیچ شواهد جدیدی نشان نخواهد داد که زمین به دور خورشید نمی‌چرخد (نظریۀ خورشید‌مرکز)، یا موجودات زنده از سلول ساخته نشده‌اند (نظریۀ سلولی)، یا ماده از اتم تشکیل نشده است، یا پوسته کره زمین از صفحات سختی که در دوره‌های زمین‌شناسی بر روی هم حرکت کرده‌اند، تشکیل نشده است (نظریۀ صفحات تکتونیکی).

نظریۀ تکامل (فرگشت) نیز مانند نمونه‌های دیگر نظریه‌های بنیادی علمی، با مشاهد‌ه‌ها و تجربه‌های تأییدشدۀ فراوانی، حمایت می‌شود؛ به‌طوری‌که دانشمندان مطمئن هستند اجزای پایه‌ای نظریه تکامل (فرگشت) توسط هیچ شواهد جدیدی دچار تغییر و ابطال نخواهد شد.

نویسندۀ مقاله در ادامۀ صفحۀ هفت می‌نویسد:

احمد بصری تاکید بر این دارد که «امروزه انکار تئوری تکامل کاری نا بخردانه و لجاجتی نفرت انگیز به شمار می رود» این نه به آن خاطر است که با علم مخالفت شده، بلکه با توجه به اینکه امروزه ، فرضیه تکامل به عنوان ستون فقرات مدرنیسم بوده و در دنیای غرب به آن به عنوان یک ایدئولوژی نگریسته می‌شود (نه یک تئوری علمی که به اثبات رسیده است)…

اهمیت نظریۀ تکامل در زیست‌شناسی مدرن نزد دانشمندان و آگاهان به این علم روشن است و علت ادعای احمدالحسن این است که شواهد بسیاری در تأیید این نظریه ارائه شده است که هر فرد عاقلی با مطالعۀ آن‌ها، نمی‌تواند منکر این واقعیت مسلم شود.

تذکر: من متوجه شده‌ام تمام کسانی که به نظریۀ تکامل معترض‌اند، به سراغ همان اشکالاتی می‌روند که زیست‌شناسان تکاملی خودشان مطرح کرده و می‌کنند و به آن‌ها پاسخ داده‌اند. چنین رفتاری زیبندۀ کسی نیست که ادعای علم می‌کند و ادعا دارد نظریۀ تکامل را به شیوه‌ای علمی رد می‌نماید. چنین کسی باید بخواند و ببیند که اشکالات او را پیش‌تر زیست‌شناسان تکاملی پاسخ داده‌اند و حتی برخی از این اشکالات را خود داروین در قرن نوزدهم مطرح کرده و به آن‌ها پاسخ داده است؛ بنابراین کسانی که این انتقادها را تکرار می‌کنند، یا توانایی مباحثه با زیست‌شناسان تکاملی و رد‌کردن نظرات آن‌ها را ندارند یا چیزی از نوشته‌های این زیست‌شناسان نخوانده و نمی‌دانند که آن‌ها اولین کسانی هستند که این اشکالات و ده‌ها اشکال دیگر را مطرح نموده و به آن‌ها پاسخ داده‌اند. در هر دو حالت، آن‌ها نباید از روی جهل قلم به دست بگیرند و بنویسند! [۴]

در قسمت بعدی این مقاله به این موضوع می‌پردازیم که چه شواهدی از نظریه تکامل پشتیبانی می‌کند؟!


۱.لینک کانال علی محمدی هوشیار

    1. لینک منبع 
    2. لینک منبع
    3.  احمدالحسن، توهم بی‌خدایی، ص۷۵.

 

همچنین ببینید

تکامل حیات نیز از طریق اثراتی نظیر فسیل ها، شواهد ژنتیکی وکالبد‌شناسی تطبیقی تأیید شده است؛ درقسمت بعدی این مقاله به دو سؤالی که نویسنده ازسید احمدالحسن (ع) پرسیده است پاسخ خواهیم داد.

از انکار تا تکفیر _ قسمت دوم

فرگشت، نظریۀ تأییدشده‌ای است که برای توضیح چگونگی سیر حیات طی چهار میلیارد سال بر …

یک نظر

  1. آقای هوشیار هیچ گونه سابقه ای در نقد یا توضیح علوم مرتبط به نظریه فرگشت رو نداره و با این وجود بدون علم پا به عرصه ای گذاشته که جز بدنام کردن دین کاری از پیش نبرده. چرا که با تکفیر علمای تجربی موافق با نظریه تکامل وجهه دین رو مخدوش کرده و علاوه بر این این کا ایشون از مصادیق بی‌تقوایی علمی هست و اولین ضررش به خودش رسیده…

    پسته بی‌مغز چون لب وا کند رسوا شود…

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *