خانه > توهم بی‌خدایی > نظریۀ تکامل؛ نقشۀ ژنتیکی خداوند

نظریۀ تکامل؛ نقشۀ ژنتیکی خداوند

عصر جدید، عصر مادیات است. عصر باور به هر آنچه که با چشم دیده می شود، و رد نادیده ها. برای انسان مدرن دین خرافه ای برای فرار از واقعیت حیات بشر است. تقریبا برای همۀ ما نقطۀ آغاز تعارض علم و دین، همان داستان محکومیت گالیله توسط کلیسا برای نظریۀ چرخش زمین، و نقطۀ عطف آن نظریۀ تکامل داروین است. امروزه رد چرخش زمین مدت هاست که با تسلیم شدن اصحاب کلیسا در برابر علم، از موضوع بحث خارج شده است، اما درباره تکامل با وجود کشف شواهد بسیار در تایید نظریه داروین دربارۀ نقشۀ ژنتیکی موجودات زنده، همچنان شاهد جدال برخی متولیان مذهبی با دانشمندان هستیم.

جنگ بی حاصلی که از مدت‌ها پیش نتیجه آن مشخص است: شکست متولّیان متعصب دین دربرابر نقشۀ ژنتیکی و قانون‌مند!

در حقیقت این افراد، همان اصحاب کلیسای زمان گالیله، اما در لباس و شمایل جدید و با همان تعصب و تحجّر، هستند که بر طبل جدایی دین از علم می‌کوبند.

اما چه کسی می‌تواند این پیوند را دوباره برقرار کند جز صاحب برحق دین و علم حقیقی و حجت خداوند روی زمین؟

با هم می خوانیم پاسخ قائم آل محمد (ص)، وصی و فرستاده امام مهدی (ع) سید احمد الحسن (ع)، به یکی از سوالات مربوط به نقشۀ ژنتیکی تکاملی را:

مولای من و قائم آل محمد! سلام‌علیکم و رحمه الله و برکاته…

پرسشی از برادران انگلیسی‌زبان آمده و پرسش ایشان در قسمت نظرخواهی ترجمه ‌شده است. خداوندا! بر محمد و خاندان ایشان ـ‌امامان و مهدیین‌ـ درود بفرست و برکت ارزانی دار. مولا و امام من، احمدالحسن! از خداوند می‌خواهم در [مسیر] یاری و نصرت شما باشم.

آیا نظریۀ تکامل چارلز داروین صحیح است؟ این نظریه‌ای به‌غایت گیج‌کننده است؛ چراکه آن‌ها بسیاری از دلایل ابتدایی علم وراثت تا دلایل مبتنی بر آثار باستان‌شناسی مانند کاوش‌های مربوط به موجودات زندۀ تک‌سلولی و… را در اختیار دارند. مولای من! امیدوارم شما این آشفتگی و حیرانی را حل نمایید. والسلام ‌علیکم و رحمه الله و برکاته.

فرستنده: محمد اختر، کانادا

امروزه رد چرخش زمین مدت هاست که با تسلیم شدن اصحاب کلیسا در برابر علم، از موضوع بحث خارج شده است، اما درباره تکامل با وجود کشف شواهد بسیار در تایید نظریه داروین دربارۀ نقشۀ ژنتیکی موجودات زنده، همچنان شاهد جدل برخی متولیان مذهبی با دانشمندان هستیم.

پاسخ سید احمدالحسن (ع):

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

و الحمد‌لله رب‌العالمین و صلی‌الله علی‌محمد و آل محمد الائمه و المهدیین و سلم تسلیماً.

از خداوند می‌خواهم شمارا توفیق عطا فرماید و گام‌هایتان را استوار بدارد. به‌طور کلی امروزه مسئلۀ تکامل را هیچ‌کس نمی‌تواند منکر شود، مگر کسی که به معنای آن آگاهی ندارد. اگر تمایز، انتخاب و وراثت وجود داشته باشد حتماً تکامل وجود خواهد داشت.

این مسئله‌ای تقریباً بدیهی است و اثباتش حتی به کاوش‌های باستان‌شناسی و علم کالبدشناسی تطبیقی نیاز ندارد. تمایز ژنتیکی بین افراد یک ‌گونه همواره بوده و هست و نیز طبیعتی که افراد را در برگرفته که اغلب متناسب با برخی افراد گونه ـ‌کسانی که ژن‌های برتر را با خوددارند‌ـ نسبت به دیگران هست، وجود دارد.

وراثت نیز تا زمانی که تولد وجود دارد، موجود است و تا زمانی که این سه ویژگی یافت می‌شوند ـ‌ویژگی‌هایی که زمین از زمان شکل‌گیری حیات هرگز از آن‌ها خالی نبوده است‌ـ تکامل نیز وجود خواهد داشت.

آنچه از برخی مردان دینی سر می‌زند اگر از روی جهل نسبت به معنی تکامل و تفاصیلش نباشد صرفاً از سر عِناد و لجاجت خواهد بود؛ چراکه آن‌ها چنین می‌پندارند تکامل با متون دینی در تعارض است.

حقیقت این است که آن‌ها حتی معنای پیدایش و ارتقا را هم نمی‌دانند و با این‌ حال می‌بینید که آن‌ها با گستاخی تمام به‌ صورتی اشتباه پاسخ می‌گویند و انکار و تکذیب می‌کنند.

به‌عنوان ‌مثال برخی از آن‌ها معتقدند که تکامل به‌ معنی ارتقا و جهش از یک نوع به ‌نوعی دیگر است؛ در حالی ‌که دانشمندان زیست‌شناس کنونی و حتی داروین، نمی‌گویند که تکامل از یک نوع به نوع دیگر که کاملاً متفاوت هست، حاصل می‌شود! کسی را نمی‌یابید که بگوید ماهی به ‌طور مستقیم به حیوان دوزیست تکامل ‌یافته است؛ حتی در خصوص ماهی‌هایی که با استفاده از باله‌هایشان روی گل‌ها حرکت می‌کنند کسی نمی‌گوید ماهی به‌طور مستقیم از ماهی آب‌زیست به ماهی دوزیست (گل خورَک = mudskipper) منتقل‌ شده است.

برخی بر تکامل اشکال می‌گیرند که عادت‌ها و سنت‌ها منتقل نمی‌شوند؛ در حالی ‌که اینان حتی الفبای تکامل را هم درک نمی‌کنند و اینکه تمایز مدنظر، تمایز ژنتیکی است و تمایز مربوط به عادت‌ها، سنت‌ها و رفتارها نیست! به‌عنوان‌ مثال حرکت بر روی دو پا که وجه تمایز بشر است بر اثر عادت به دست نیامده است ـ‌عادت به ‌تنهایی ارزشی ندارد‌ـ چراکه به ارث برده نمی‌شود؛ بلکه آنچه حاصل ‌شده، صورت‌پذیرفتن انتخاب طبیعی است برای افرادی که ژن‌های برتر را دارند.

به ‌طورکلی امروزه، انکار تکامل همانند انکار چرخیدن زمین در گذشته هست و دلایل عقلی که قرآن پیش می‌کشد با نظریۀ تکامل تعارض ندارد. دلیل «عدم نامولّد است».

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

(أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ) (۱)

(آیا از هیچ‌ پدید آمده‌اند یا خود خالق خویش‌اند؟)

با نظریۀ تکامل در تعارض نیست و چنین تصوری وجود ندارد مگر در مخیّلۀ جاهلان! آری، ممکن است این توهم شکل گیرد که با نظریۀ انفجار بزرگ در تعارض است؛ از این‌ جهت که این نظریه (انفجار بزرگ)، نظریۀ مکانیک کوانتوم و نظریۀ ام (M-Theory) می‌توانند پیدایش هستی از هیچ را تفسیر کنند؛ و به‌طور کلی این نظریه‌ای کیهانی و فراتر از حدود این زمین است.

دلیل دیگر، «صفت اثر دلالتی است بر صفت مؤثر» است (از آن جمله دلیل قانون‌مندی، دلیل نظم، دلیل هدف‌دار‌بودن و دلیل حکمت و … است) و چه‌بسا این دلیل چنین پنداری را به ذهن متبادر سازد که با نظریۀ تکامل در تضاد است؛ ولی در واقع تعارضی با آن ندارد؛ چراکه وجود‌ قانون ژن‌ها برای اثبات آن کفایت می‌کند و این یعنی اینکه نیاز داریم ثابت کنیم نقشۀ ژنتیکی قانون‌مند است و این مسئله‌ای است که ثابت است.

اما متن دینی و روایی نیز با تکامل در تعارض و تضاد نیست و حتی به‌ روشنی تأییدکننده‌اش نیز هست. مثال‌هایی از برخی متون دینی:

خداوند متعال می‌فرماید:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

(وَقَدْ خَلَقَکُمْ أَطْوارا * أَلَمْ تَرَوْا کَیْفَ خَلَقَ اللّهُ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً * وَجَعَلَ الْقَمَرَ فیهِنَّ نُورا وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً * وَاللّهُ أَنْبَتَکُمْ مِنَ اْلأَرْضِ نَباتاً). (۲)

(و شمارا در حالت‌های مختلف بیافرید * آیا نمی‌بینید چگونه خدا هفت ‌آسمان را طبقه ‌طبقه بیافرید؟ * و ماه را روشنی آن‌ها، و خورشید را چراغشان گردانید؟ * و خدا شما را چون نباتی از زمین برویانید).

ظاهر متن واضح است:

(وَقَدْ خَلَقَکُمْ أَطْواراً)

(و شمارا در مراحل و حالت‌هایی بیافرید)

و مثال این حالت‌ها و مراحل، آسمان‌های هفت‌گانه است و آسمان‌های هفت‌گانه از نظر تکامل و پیچیدگی درجه‌بندی و رتبه‌بندی شده هستند. سپس موضوع را با وضوح بیشتری بیان می‌کند.

(وَاللّهُ أَنْبَتَکُمْ مِنَ اْلأَرْضِ نَباتا)

(و خدا شمارا چون گیاهی از زمین برویانید)

و معنی آن چنین است که شما محصول بذری هستید که خداوند در زمین کاشته است.

(وَاللّهُ أَنْبَتَکُمْ)

(و خدا شما را برویانید)

یا به‌ عبارت‌ دیگر می‌توانیم آن را نقشۀ ژنتیکی خداوند نام نهیم که در زمین کاشته شد و در نهایت، هدف، رسیدن به جسمی بود که برای پذیرا‌شدن نفْس انسانی که از گل مرفوع در آسمان اول و نفخۀ روح در آن آفریده شد، آماده شود.

از امام محمد بن علی باقر(ع) روایت ‌شده است که فرمود: «خداوند عزوجل از آن وقت‌ که زمین را آفریده، هفت عالمیان خلق کرده است که از فرزندان آدم نیستند. آنان را از خاک روی زمین آفرید و آن‌ها را یکی پس از دیگری با عالَمی که داشتند در زمین جای داد، سپس خداوند عزوجل آدم پدر بشر را آفرید و فرزندانش را از او خلق کرد.» (۳)

خداوند توفیقت دهد! به‌طور کلی، ان‌شاءالله کتابی در پاسخ به این پرسش شما خواهم نگاشت و در آن نظریۀ پیدایش، ارتقا و انفجار بزرگ را بیان خواهم کرد و مسائلی که در این خصوص صحیح و آنچه از آن‌ها صحیح نیست را نیز بیان خواهم کرد؛ و همچنین توهم بی‌خدایی و نشانه‌های توحید را از همین نظریاتی که برخی جاهلان و افراد نادان به حقیقت فکر می‌کنند با دین و وجود خداوندگار در تعارض است، بیان خواهم کرد. (۵)
ان‌شاء‌الله به‌زودی منتشر خواهد شد و امیدوارم مرا در دعایتان فراموش نکنید.

والسلام‌علیکم و رحمه الله و برکاته

احمدالحسن، جمادی‌الثانی ۱۴۳۳ق

کتاب پاسخ‌های روشنگرانه،جلد هفتم، پرسش ۶۷۱.


مشاهده کردیم که نه دین و نه صاحب اصلی آن نه تنها هیچ دشمنی با نظریۀ فرگشت و نقشۀ ژنتیکی قانونمند حیات ندارند، بلکه در صدد اثبات و تایید شواهد مربوط به این نقشۀ ژنتیکی هستند. چرا که اثبات این امر، اثبات حکمت خالقی مدبر و مسلط بر جزئی‌ترین امور حیات است.

چگونه دینی که همواره انسان را به تفکر در خلقت خویش دعوت می کند، براین شواهد و ادله محکم علمی درباره فرگشت چشم ببندد؟ چه کسانی از جهل انسان درباره آفرینش پروردگار و نقشۀ ژنتیکی قانونمندش سود می‌برند؟

بدیهی است که مقصران اصلی جدایی انسان از فطرت حقیقی خویش، از ابتدا تا کنون کسانی جز علمای بی‌عمل نبوده و نیستند؛ آنان که با تفاسیر ظنی و فهم ناقص خود از متون مقدس الهی، پروردگار بشر را در برابر چشمش کوچک جلوه دادند.

و بشارت که تعارض ساختگی میان علم و دین، با ظهور صاحب حقیقی دین از بین رفته است.

برای مطالعۀ بیشتر در این زمینه اینجا کلیک کنید.

منابع:

۱. طور، ۳۵.

۲. نوح، ۱۴ تا ۱۷.

۳. خصال، صدوق، ص ۳۵۹.

۴. کتاب «وهم‌الالحاد» با نام ترجمه‌شدۀ «توهم بی‌خدایی» هم‌اکنون منتشر و ترجمه‌ شده است.

همچنین ببینید

فکر الحادی، چیز جدیدی اضافه بر فلسفه نیست؛ بلکه اساساً سِرّ شکل‌گیری فلسفه است؛ پس فلسفه اگر بخواهد تعریف شود، همان عبادت من و أنانیت است و در برابر همان دینی قرار می‌گیرد که اساسش بر عبادت آن معبود منزه بود.

خداناباوری رویکردی فلسفی است یا علمی؟

برای فلسفه امکان ندارد تا در هر میدانی که اندیشه در آن مداخله دارد، ورود …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *