آخرین خبرها
خانه > پاسخ شبهات > یمانی از بصره می آید یا از یمن ؟

یمانی از بصره می آید یا از یمن ؟

متن شبهه ای که می‌خواهیم درباره آن صحبت کنیم این است که «یمانی چطور از بصره آمده؟ مگر نباید از یمن بیاید؟»

(منابعی که این شبهه در آن مطرح شده است را در انتهای مطلب ذکر نموده ایم.)[۱]

پاسخ‌های مختصری که می‎توان به این شبهه داد:

  1. مطابق روایات اهل‌بیت‌(ع)، شخصیت یمانی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است؛ زیرا او کلید دولت عدل الهی است و پرچمش هدایتگرترین پرچم‌هاست و انقلاب مهدوی به‌وسیلۀ ایشان آغاز خواهد شد.
  2. با این حساب و با توجه به ترس و تقیه از دشمنان ظهور مقدس، سعی بر مخفی‌کردن دعوت یمانی ـ‌خصوصاً جهت و محل خروج‌ـ جزو اصلی‌ترین دغدغه‌های اهل‌بیت‌(ع) بوده و امر ایشان به‌صورت سرّی بیان شده که فقط صاحب آن قدرت رمزگشایی آن را داراست.

۳. امکان دارد امر اهل‌بیت(ع) برخلاف آنچه مردم درک می‌کنند و انتظار دارند، واقع شود؛ همان ‌طور که یهودیان منتظر ظهور عیسی(ع) از بیت لحم بودند، ولی او در ناصره پرورش یافت و از آنجا آمد. همچنین یهودیانی که از سرزمین شام به جزیرهالعرب مهاجرت کردند؛ به امید اینکه پیامبر موعود از میان منطقه‌ای بین کوه عیر و احد می‌آید و حال آنکه نبی خاتم‌(ص) از مکه و از کوه فاران آمد.

۴. با این حساب مکان و جهت ظهور و خروج، در اثبات و شناخت و تصدیق حجج الهی نقشی ندارد؛ چراکه اهل‌بیت‌(ع) ملاک اثبات و شناخت خلفای الهی را جهت و مکان خروج نمی‌دانند. حال اگر با آنچه در اخبار آمده است منطبق باشد، باعث تأیید بیشتر آن است و اگر منطبق نباشد دلیلی بر بطلان ایشان نخواهد بود.

۵. بر فرض اینکه مکان و جهت ظهور و خروج را در اثبات شخصیت یمانی قبول کنیم، باید گفته شود که معنای لفظ یمانی منحصر در این نیست که قطعاً باید از اهل یمن باشد و از آنجا خروج کند؛ بنابراین تصور بعضی دربارۀ انحصار خروج یمانی از یمن، با استدلال به روایاتی است که این روایات با مناقشاتی روبرو و دارای اجمال و احتمالات زیادی هستند که مفصلاً بیان خواهد شد.

۶. روایاتی موجود است که اثبات می‌کند پیامبر و اهل‌بیت (علیهم‌السلام) همگی یمانی هستند؛ به این معنا که اصل و نسب آن‌ها به یمن بازمی‌گردد، حتی اگر در مکان دیگری به دنیا آمده باشند.

۷. با توجه به اثبات اینکه یمانی حجت الهی و از اهل‌بیت‌(ع) است، اهل‌بیت (ع) این لقب را به ایشان دادند، یعنی او را ملقب به یمانی کردند؛ زیرا که اصلش از یمن است و با ولادت در منطقه‌ای دیگر منافات ندارد؛ چراکه لقب به اصل و نسب برمی‌گردد و اصل ایشان از یمن است.

۸. همچنین روایاتی در وصف اولین اصحاب امام مهدی‌(ع) وجود دارد که بیان می‌کند اولین ایشان از بصره خواهد بود و با روایاتی همچون روایت وصیت پیامبر(ص) ثابت می‌شود که یمانی همان اولین اصحاب امام مهدی‌(ع) است و روایاتی دیگر دلالت دارند که برای اهل‌بیت(ع) یک پرچم وجود دارد که امکان تعدد در آن راه ندارد و محل خروج آن از مشرق خواهد بود.

۹. به‌علاوه روایاتی موجود است که با تأمل و تدبر در آن‌ها این نتیجه به دست می‌آید که شخصیت یمانی قابل انطباق بر چند شخص است و با دقت در متون این روایات این نکته روشن می‌شود؛ یمانی که از یمن خروج می‌کند غیر از یمانی موعود است؛ چراکه یمانی موعود پرچمش پرچم هدایت است، ولی قحطانیِ یمانی با ظلم و قتل منقلب می‌شود و این کاملاً با روایت یمانی موعود تناقض دارد (همچنین ممکن است در یمن چند یمانی موجود باشد).

۱۰. جدای از این جنبۀ مادی و جغرافیایی و اقلیمی، همان ‌طور که رسول خدا(ص) فرمود، ماهیت علم و ایمان و حکمت نیز یمانی است؛ یعنی منظور از یمانی همیشه تعلق‌داشتن به اقلیم جغرافیایی یمن نیست؛ همچنین چه بسا مراد از آن وزیر و دست راست امام مهدی‌(ع) باشد یا استعاره از قدرت و زور بازو یا برگرفته از یُمن و استعاره از خیر و برکت باشد.

یمانی چطور از بصره آمده؟ مگر نباید از یمن بیاید؟ و از امام صادق(ع) در خبری طولانی که اصحاب قائم(ع) را نام برده است، روایت شده است: «... و از بصره...احمد... .» (بشاره الاسلام، ص 181)

و اینک به بیان پاسخ های مفصل این شبهه می‌پردازیم:

اسرار ظهور و بداء

اهل‌بیت(ع) در خصوص قیام قائم(ع) و برای‌ حفاظت از ابعاد حرکت او و عدم کشف اسرار ایشان در مقابل دشمنان و سد راه مدعیان دروغین، اشاره و تلمیحات زیادی به کار بُرده‌اند؛ همچنین در جنگ‌ها و تاکتیک‌های نظامی، کتمان و مخفی‌کردن زمان و مکان حمله، جزو اصلی‌ترین دغدغه‌های فرماندهان است و اهمیت آن به حدی است که اگر زمان و مکان حمله مشخص باشد، عملاً پیروزی و شکست معنایی نخواهد داشت و روشن است که یک رهبر حکیم و دانا ممکن نیست همۀ جزئیات نقشۀ نظامی را مشخصاً بیان کند؛ بلکه ممکن است در بعضی از آن‌ها عمداً فریب­ها و ابهامات و اشاراتی قرار دهد.

 با این حساب سعی بر مخفی‌کردن دعوت یمانی موعود از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار بوده است؛ زیرا مطابق روایت امام باقر‌(ع) تنها شخصیتی که در آستانۀ ظهور به حق و هدایت فرامی‌خواند و پرچمش هدایتگرترین پرچم­هاست یمانی موعود است:

 «…ولیس فی الرایات أهدى من رایه الیمانی هی رایه هدى... و در میان این پرچم‌ها، پرچمی هدایتگر از پرچم یمانی نیست؛ آن پرچم هدایت است.» (کتاب غیبت نعمانی، باب۱۴، ح ۱۳)

 همچنین آغاز نهضت و انقلاب مهدوی به دست ایشان است، و اینکه تمام اهل زمین در زمانش دشمن او هستند. امام صادق(ع) می‌فرماید:

«إذا ظهرت رایه الحق لعنها أهل المشرق وأهل المغرب... هنگامی که پرچم حق پدیدار می‌شود، اهل مشرق و مغرب آن را لعن می‌کنند… .» (کتاب غیبت نعمانی، باب ۱۷، ح۶)

و عدۀ کمی به او ایمان می‌آورند؛ پس اگر وضع چنین باشد چگونه می­توان تصور کرد که انقلابش به‌طور واضح و کامل بیان شود؟! به همین دلیل بعضی از روایات را می­یابیم که به این معنا اشاره می‌کنند که امکان دارد امر اهل‌بیت (ع) را برخلاف آنچه مردم فهمیده و انتظار دارند، بیایید.

ابی عبیده حذاء گوید: از امام محمد باقر(ع) دربارۀ این امر سؤال کردم که چه زمانی خواهد بود؟ فرمودند: «إن کنتم تؤملون أن یجیئکم من وجه، ثم جاءکم من وجه فلا تنکرونه. اگر شما امید داشتید که از یک جهتی بیاید، سپس از جهت دیگر آمد، انکارش نکنید.» (کتاب الإمامه والتبصره، ابن‌بابویه قمی، ص۹۴، ح۸۵)

ابی حمزه ثمالی می گوید: ابو‌جعفر و ابو‌عبد‌الله(ع) فرمودند: «یا ابا حمزه، ان حدثناک بامر انه یجیء من هاهنا فجاء من هاهنا فان الله یصنع ما یشاء، و ان حدثناک الیوم بحدیث وحدثناک غداً بخلافه فان الله یمحو ما یشاء ویثبت. ای ابا‌حمزه، اگر به شما دربارۀ امری سخن گفته باشیم که از این جهت می­آید، ولی از جهت دیگر آمد، پس به‌درستی که خداوند انجام می­دهد آنچه را که بخواهد؛ و اگر امروز به شما سخنی گفته باشیم، و فردا برخلاف آن را بگوییم، خداوند آنچه را که بخواهد محو یا ثابت می­کند.» (بحارالانوار، مجلسی، ج ۴، باب ٣، البداء والنسخ، ص۱۱۹، ح۵۹)

امام باقر(ع) می‌فرماید: «… اذا حدثناکم بشیء فکان کما نقول فقولوا: صدق الله ورسوله، و ان کان بخلاف ذلک فقولوا: صدق الله ورسوله تؤجروا مرتیناگر به شما دربارۀ چیزی سخنی گفته باشیم، و همان ‌طوری که گفتیم شد، بگویید: خدا و رسولش راست گفتند، و اگر برخلاف آن شد، بگویید: خدا و رسولش راست گفتند، پاداش شما دو برابر می‌شود… .» (بحارالأنوار، مجلسی، ج ۴، باب ۴، البداء والنسخ، ص۹۹، ح۸)

از فضیل بن یسار از امام باقر (ع): «… فإذا حدثناکم بحدیث فجاء على ما حدثناکم به فقولوا: صدق الله، و إذا حدثناکم بحدیث فجاء على خلاف ما حدثناکم به فقولوا: صدق الله تؤجروا مرتین. پس اگر به شما دربارۀ  چیزی سخنی گفته باشیم و همان طوری که گفتیم شد، پس بگویید: خداوند راست گفت و اگر به شما دربارۀ چیزی سخنی گفته باشیم و برخلاف آنچه را که گفتیم شد، پس بگویید: خداوند راست گفت، پاداش شما دو برابر می­شود.» (کتاب غیبت نعمانی، باب۱۱، ح۱۳)

 همچنین دربارۀ ظهور حضرت عیسی(ع)، امت یهود انتظار داشت که عیسی(ع) از بیت لحم بیاید؛ بااینکه عیسی در بیت لحم به دنیا آمد، اما در ناصره پرورش یافت و از آنجا آمد و او را ناصری خواندند. (انجیل یوحنا ۷: ۴۱ تا ۵۲، متی ۲: ۲۳)

به‌علاوه یهودیانی که در کتاب‌هایشان خوانده بودند پیامبر موعودی که چشم‌انتظار ظهورش هستند، از بین دو کوه عیر و احد خواهد آمد؛ به خاطر همین از سرزمین خود کوچ کرده و به جست‌وجوی مکان موعودی که برایشان توصیف شده بود پرداختند و در نهایت آن را یافته و در آنجا به امید یاری پیامبر موعود مستقر شدند؛ اما وقتی که پیامبر موعود حضرت محمد(ص) دعوت خویش را از مکه و از کوه فاران آغاز کرد و با این حال که انتظار می‌رفت یهودیان جزو اولین افرادی باشند که مؤمن شده و به یاری و حمایت ایشان بپردازند، اما آن‌ها نه‌تنها ایمان نیاوردند بلکه درصدد برآمدند تا مردم را به کفر به ایشان و نبوتش وادارند. (تفسیر عیاشی، محمد بن مسعود العیاشی، ج۱، ص۴۹؛ العجل(گوساله)، سید احمدالحسن(ع)، انتشارات انصار امام مهدی(ع) ج۱، ص ۱۰۳)

 ضرورتی به بحث از جهت و مکان ظهور و خروج نخواهد بود و آن یک بحث فرعی است. حال اگر با آنچه در اخبار آمده است منطبق باشد، باعث تأیید بیشتر آن است و اگر منطبق نباشد، دلیلی بر بطلان ایشان نخواهد بود؛ زیرا بحث از محل ظهور و خروج، از حتمیات نیست که در ابتدا از آن بحث شود.


 پس این روایت­ها و غیر از آن‌ها حقیقت بسیار مهمی را برایمان روشن می‌کنند و آن این است که مسئله جهت و مکان ظهور، همراه با استتار و کتمان و رمز و راز بوده و کسی جز صاحب آن توانایی رمزگشایی و پرده‌برداری از این امر مهم را نخواهد داشت؛ بنابراین با اثبات اینکه یمانی جزو حجج الهی است، آن هم از طریق نقل قطعی و دلیل عقلی (جهت اطلاع به مقاله ی « دلایل سید احمد الحسن ع برای شیعیان »رجوع کنید .

یمانی از یمن

بنا بر تصور بعضی از مردم که قائل‌اند یمانی منحصراً از یمن خروج می­کند و ممکن نیست غیر از آنجا (یمن) از جایی دیگر خروج کند، ایشان به دو روایتی که شیخ صدوق(ره) در کتاب کمال‌الدین و تمام النعمه روایت کرده است، استدلال کردند و حال آنکه این روایات با اشکالاتی روبه‌رو هستند.

دکتر ناظم العُقیلی می‌نویسد:

روایت اول: صدوق: محمد بن محمد بن عصام (رضی‌الله‌عنه) ما را حدیث نمود و گفت: محمد بن یعقوب (کلینی) ما را حدیث نمود و گفت: قاسم بن علا، ما را حدیث نمود و گفت: اسماعیل بن علی قزوینی ما را حدیث نمود و گفت: علی بن اسماعیل از عاصم بن حمید حناط از محمد بن مسلم ثقفی طحان مرا حدیث نمود و گفت: «دخلت على أبی جعفر (ع) وأنا ارید أن أسأله عن القائم من آل محمد  فقال لی مبتدئا: یا محمد بن مسلم إن فی القائم من آل محمد  شبهاً من خمسه من الرسل… وأن من علامات خروجه خروج السفیانی من الشام و خروج الیمانی (من الیمن) وصیحه من السماء فی شهر رمضان، ومناد ینادی من السماء باسمه واسم أبیه

«بر ابی‌جعفر محمد بن علی باقر (ع) وارد شدم در حالی که می­خواستم از ایشان دربارۀ قائم (ع) از خاندان محمد  سؤال کنم. پس در ابتدا به من فرمود: ای محمد بن مسلم، همانا شباهت پنج پیامبر از پیامبران خدا در قائم آل محمد  وجود دارد… و از علایم خروجش: خروج سفیانی از شام و خروج یمانی (از یمن) و صیحۀ آسمانی در ماه رمضان و منادی که از آسمان به نام ایشان و نام پدرش ندا دهد

(کمال‌الدین و تمام النعمه، الشیخ الصدوق، مؤسسه النشر الإسلامی، ص۳۲۷ و ۳۲۸، ح۷)

روشن است که کلمه (از یمن) در این روایت در میان دو پرانتز قرار گرفته است و این به آن معناست که آن کلمه در بعضی از نسخه‌ها وجود ندارد، بلکه آن در نسخه اصلی که بیشترین اعتماد را دارد، موجود نیست؛ زیراکسی که نسخه‌برداری می­کند یا محققی که دربارۀ آن تحقیق می­کند، بر نسخۀ اصلی یا معتمدترین آن‌ها اعتماد می‌کند؛ اما اگر زیادی و کاستی در بعضی از نسخه‌های دیگر پیدا کند، در این صورت یا اینکه آن را بین دو پرانتز می­گذارند یا در حاشیه به آن اشاره می­کنند.

همچنین بعضی از علما هنگامی که روایت مذکور را از کتاب کمال‌الدین نقل می­کنند، کلمه (از یمن) را اصلاً ذکر نمی­کنند، مانند:

۱. علامه مجلسی در بحارالانوار، ج۵۱، ص۲۱۷ و ۲۱۸، ح۶ (ناشر: موسسه الوفاء)

۲. شیخ طبرسی در اعلام الوری باعلام الهدی، ج۲، ص ۲۳۴ تا ۲۳۲ (ناشر:مؤسسه آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث)

 3. سید بهاءالدین نجفی در منتخب الأنوار المضیئه، ص۳۰۷ و ۳۰۸(ناشر: موسسه الامام الهادی(ع))

 4. شیخ علی یزدی حائری در الزام الناصب فی اثبات الحجه الغائب، ج۱، ص ۲۰۰ و ۲۰۱ (ناشر: موسسه الاعلمی)

 5. میرزا محمد تقی اصفهانی در مکیال المکارم، ج۱، حرف‌جیم: ۳. جهاد ‎‌آن حضرت، ص ۱۱۶(ناشر: انتشارات مسجد جمکران)

۶- أبوالحسن على بن عیسى بن أبی الفتح اربلی درکتاب کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج۳، ص۳۳۰ (ناشر: دار الاضواء بیروت)

این دلالت بر این دارد که آن‌ها نسخۀ معتمدی دارند که کلمه (از یمن) در آن وجود ندارد، یا اینکه آن در تمام نسخه­ها برای آن‌ها اصلاً ثابت نشده است و به‌‌خاطر عدم اعتماد به وجود آن، آن را ذکر نکرده­ اند.

پوشیده نیست که شخصیتی مانند علامه مجلسی (ره) و امثال ایشان، نزدیک‌ترین افراد به نسخه‌های خطی برای نوشتن حدیث بودند؛ بلکه آن‌ها به‌صراحت، به وجود آن نسخه‌های خطی پیش خود اعتراف کرده‌اند.

به هر حال کلمه (از یمن) در این روایت به‌خاطر عدم ثبوتش، امکان استدلال بر آن وجود ندارد.

روایت دوم: صدوق: محمد بن محمد بن عصام (رضی‌الله‌عنه) ما حدیث نمود که گفت: محمد بن یعقوب (کلینی)، ما حدیث نمود که گفت: که قاسم بن علا ما را حدیث نمود که گفت: اسماعیل بن علی قزوینی ما را حدیث نمود گفت: علی بن اسماعیل از عاصم بن حمید حناط از محمد بن مسلم ثقفی طحان گفت: شنیدم ابا جعفر محمد بن علی الباقر (ع)فرمودند: «القائم منا منصور بالرعب، مؤید بالنصر تطوی له الأرض و تظهر له الکنوز، یبلغ سلطانه المشرق و المغرب، و یظهر الله عز وجل به دینه على الدین ولو کره المشرکون،…، وخروج السفیانی من الشام، والیمانی من الیمن، وخسف بالبیداء، وقتل غلام من آل محمد  بین الرکن والمقام، اسمه محمد بن الحسن النفس الزکیه... .» (کمال‌الدین وتمام‌النعمه، الشیخ الصدوق، مؤسسه النشر الإسلامی، ص۳۳۰ و ۳۳۱، ح۱۶)

(قائم ما به‌وسیلۀ نیروهاى مختلفى یارى می‌شود و ترس و رعبی که در دل­هاى مردم جایگزین مى‌شود و نصرت و یارى خداوند بزرگ و زمین در اختیارش و به فرمانش قرار می­گیرد و گنج­های خود را در اختیار آن حضرت قرار می­دهند. سلطنتش مشرق و مغرب زمین را فرامی‌گیرد و دین مقدس اسلام بر تمام ادیان غلبه می­یابد ولو در اینکه دشمنان خدا راضی نباشند… سفیانی از شام بیرون آید و یمانی از یمن حرکت کند و خسف و فرو رفتگى در بیداء پدید آید و جوانی از آل‌محمد  در میان رکن و مقام کشته شود که اسمش محمد بن حسن معروف به نفس زکیه است.…»

این روایت از جهت سند دارای ضعف است و ضعف آن از طریق افراد آن است و ممکن نیست بر آن اعتماد کرد؛

۱. محمد بن محمد بن عصام: ایشان موثق نیست.

۲. اسماعیل بن علی قزوینی: او مجهول‌الحال و در کتب رجال متقدمین کسی وی را موثق و ستایش نکرده است.

۳. علی بن اسماعیل: علی بن اسماعیل این آقا بین موثق و غیره مشترک است.

همچنین این روایت در کتاب اعلام الوری طبرسی، اصلاً بدون ذکر (من الیمن) آمده است، این‌چنین: «… و خروج السفیانی من الشام والیمانی وخسف فی البیداء… .» (اعلام الوری باعلام الهدی، الطبرسی، الناشر:مؤسسه آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث، قم (نسخه غیر مصححه)، ج ۲، ص۲۳۳ (… و خروج سفیانی از شام و یمانی و فرورفتن در بیداء… .»

همچنین در روایت دیگر که در آن عبارت (من الیمن) در بین پرانتز آمده است و همان طور که بیان شد، در اعلام الوری این عبارت حتی بین دو پرانتز نیز وجود ندارد.

و این روایت را قاضى نورالله مرعشى‌ در احقاق الحق، ج ۱۳، ص ۳۴۲ (ناشر‌:مکتبه المرعشی النجفی) به‌نقل از کتاب فصول المهمه فی معرفه الائمه، ابن‌صباغ مالکی (ج۲، ص۱۱۳۴، نشر دارالحدیث) این‌چنین ذکر می­کند: «… و خرج السّفیانی من الشّام و الیمن و خسف خسف بالبیداء…» «… و خروج سفیانی از شام و یمن و فرو‌رفتگی در سرزمین بیداء… .» و در این روایت لفظ یمانی اصلاً ذکر نشده است؛ بلکه به‌جای آن (الیمن) آمده است. در نتیجه استدلال به این روایت هم تمام نخواهد بود.

(کتاب پژوهشی در شخصیت یمانى موعود(ع)قسمت دوم، یمانى و سرزمین یمن، ص ۱۳ تا ۱۸)

معانی متعدد یمانی

 بر فرض اینکه مکان و جهت ظهور و خروج را در اثبات شخصیت یمانی قبول کنیم باید گفته شود که معنای لفظ یمانی منحصر در این نیست که قطعاً باید از اهل یمن باشد؛ بلکه برای لفظ یمانی معانی متفاوتی وجود دارد؛ بنابراین یمانی به این دلیل لقب یمانی گرفته، زیرا او از آل‌محمد  است و آل‌محمد  همگی یمانی هستند؛ به دلیل اینکه مکه از توابع یمن است نه حجاز، زیرا که مکه در صحرای تهامه است و تهامه جزو یمن است.

در معجم البلدان یاقوت حموی آمده: و مدائنی می گوید:

«تهامه من الیمن وهو ما أصحر منها إلى حد فی بادیتها ومکه من تهامه» (معجم البلدان، دار إحیاء التراث العریى، ج۲، ص۶۳) «تهامه از یمن است که از صحرا شروع و تا بادیه امتداد دارد و مکه از تهامه است.»

و در کتاب اعانه الطالبین بکری الدمیاطی آمده که وی می گوید: «الیمن، وهی اسم للأرض المنخفضه، ویقابلها نجد، فإن معناه الأرض المرتفعه، والیمن الذی هو إقلیم معروف، مشتمل على نجد وتهامه» (إعانه الطالبین للبکری الدمیاطی، دار الفکر للطباعه والنشر والتوریع، ج۲، ص ۳۴۲)

«یمن، نامی است برای زمین پست که در مقابل آن نجد قرار دارد و آن به‌معنای زمین مرتفع است و یمن که سرزمینی معروف است از نجد و تهامه تشکیل شده است.»

 و در کتاب (کشاف القناع) آمده که: «ومکه من تهامه. سمیت تهامه من التهم ـ‌بفتح التاء والهاءـ‌ وهو شدّه الحر، ورکود الریح» (کشاف القناع للبهوتی الحنبلی، دار الکتب العلمیه، ج ۳، ص ۱۳۵)

«مکه از تهامه است و تهامه از التَهَم گرفته شده ـ‌فتحه‌ای بر (تا) و(هـ)ـ  و آن شدت گرما و آرام و ساکت‌بودن بادهاست

پس با این حساب مکه از تهامه و تهامه از یمن است؛ به همین دلیل از زبان بعضی از آن‌ها(ع) نقل شده که‌ می‌گفتند:«ونشهد أن سیدنا محمداً عبده ورسوله، المبعوث من تهامه، المظلل بالغمامه… .» (جواهر العقود للمنهاجی الأسیوطی، دارالکتب العلمیه، ج۱، ص ۲۶۰)

(گواهی می‌دهیم که آقای ما محمد، بنده و رسول خداست که از تهامه مبعوث شده و ابرها بر وی سایه انداخته‌اند … .»

 و به همین دلیل علامه مجلسی کلام اهل‌بیت را در بحارالانوار حکمت یمانیه نامید: «… و مهد أراضی قلوب المؤمنین لبساتین الحکمه الیمانیه فدحاها… و در زمین قلوب مؤمنان را باغ‌های حکمت یمانیه قرار داد و آن‌ها را لبریز کرد… .» (بحارالانوار علامه مجلسی ج۱، ص۱)

و علامه مجلسی در بحارالانوار، ج۲، ص۱۳۷ از جزری نقل می‌کند که جزری می گوید: «فی الحدیث الإیمان یمان، والحکمه یمانیه، إنما قال  ذلک، لأن الأیمان بدأ من مکه وهی من تهامه، وتهامه من أرض الیمن، ولهذا یقال: الکعبه الیمانیه» «در حدیث آمده که ایمان یمان و حکمت یمانیه است. آن را حضرت  فرمودند: زیرا ایمان از مکه شروع شده و آن از تهامه و تهامه از سرزمین یمن است و به همین دلیل گفته می‌شود، کعبۀ یمانیه… .»

و رسول‌الله  فرمودند: «خیر الرجال أهل الیمن والإیمان یمان وأنا یمانی» «بهترین مردان اهل یمن هستند و ایمان یمانی و من یمانی هستم.» (الأصول السته عشر، موسسهدارالحدیث، ص۲۵۰، ح۱۱۹؛ بحارالانوار، ج۶۰، ص ۲۳۲)

همچنین سید یمانی (ع) در پاسخ به پرسش۱۴۴ کتاب متشابهات می‌فرمایند:

 «… باید دانست که مکه از تهامه است و تهامه از یمن؛ بنابراین محمد و آل‌محمد(ع) جملگی یمانی هستند: حضرت محمد(ص) یمانی است، علی(ع) یمانی است، امام مهدی(ع) یمانی است، مهدیین دوازده‌گانه(ع) یمانی‌اند و مهدی اول‌(ع) یمانی است. این نکته‌ای است که علمای عامل پیشین می‌دانسته‌اند:(فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا ٱلصَّلَوهَ وَٱتَّبَعُوا ٱلشَّهَوَتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیًّا) مریم، ۵۹. (آنگاه پس از آنان جانشینانی بر جای ماندند که نماز را تباه ساختند و از هوس‌ها پیروی کردند، و به‌زودی گمراهی را خواهند دید).

علامه مجلسی(ره) در بِحار، سخن اهل‌بیت (ع) را “حکمت یمانیه” نامیده است و حتی گفته این موضوع از پیامبر خدا(ص) نقل شده است؛ همان ‌طور که عبدالمطلب(ع) بیت‌الحرام را «کعبۀ یمانیه» نام نهاده است. رجوع نمایید به بحارالانوار، ج ۲۲، ۵۱ و ۷۵.» (کتاب متشابهات، انتشارات انصار امام مهدی(ع)، ج۴، س۱۴۴)

همچنین خداوند متعال در مناجاتش با عیسی(ع) در توصیف حضرت محمد(ص)، کعبه را کعبۀ یمانی توصیف می‌فرماید؛ آنجا که می‌فرماید: «… ای عیسی! دینش حنفی و قبله‌اش یمانی است. او از حزب من است و من با او هستم… .» (کافی، دارالحدیث، ج۱۵، ص۳۳۵، حدیث عیسی بن مریم(ع) ۱۰۳)

و از اینجا درمی‌یابیم که رسول‌الله  و اهل‌بیت ایشان همگی یمانی هستند؛ به این معنا که نسب آن‌ها به یمن بازمی‌گردند ـ‌بهتر بگوییم که اصلشان از یمن است‌ـ حتی اگر در اماکن دیگری به دنیا آمده باشند؛ پس امام محمد بن حسن العسکری (ع) با وجود اینکه در عراق در شهر سامرا متولد شد، یمانی است.

بنابراین همان ‌طور که گفته شد، یمانی از اهل‌بیت ع است، آنان این لقب را به ایشان دادند، یعنی او را ملقب به یمانی کردند؛ زیرا که اصلش از یمن است و با ولادت در منطقه‌ای دیگر منافات ندارد؛ زیرا لقب به اصل و نسب برمی‌گردد و اصل ایشان از یمن است.

احمد از بصره

علاوه بر این، روایات به‌صراحت بیان می‌کنند که اولین انصار امام مهدی(ع) از بصره است. اصبغ ابن نباته می گوید: امیر‌المؤمنین(ع) در خطبه‌ای که در آن امام مهدی (ع) و نام اشخاصی را که با امام خروج می‌کنند ذکر کردند… تا اینکه فرمودند: «سمعت رسول‌الله  قال: أولهم من البصره، وآخرهم من الیمامه» «از رسول‌الله شنیدم که فرمودند: اولشان از بصره و آخرشان از یمامه است.» (الملاحم و الفتن فی ظهور الغائب المنتظر(ع) للسید ابن طاووس، منشورات الرّضى، قم، الباب التاسع و السبعون، ص ۱۴۶؛ معجم أحادیث الإمام المهدی (ع)للکورانی، مؤسسه المعارف الاسلامیه، ج۳، ص۱۰۴)

و از امیرمؤمنان(ع) در خبری طولانی روایت شده است: «… فرمود: آگاه باش که اولین آن‌ها از بصره و آخرین آن‌ها از ابدال است… .» (بشاره‌الاسلام، ص ۱۴۸)

و از امام صادق(ع) در خبری طولانی که اصحاب قائم(ع) را نام برده است، روایت شده است: «… و از بصرهاحمد… .» (بشاره الاسلام، ص ۱۸۱)

از خلال بررسی وصیت رسول‌الله(ص) فهمیده می‌شود که اولین مؤمنین کسی است که امر امام مهدی (ع) را عهده‌دار می‌شود:

«… ثم یکون من بعده اثنا عشر مهدیا. (فإذا حضرته الوفاه) فلیسلمها إلى ابنه أول المقربین، له ثلاثه أسامی: اسم کإسمی واسم أبی وهو عبد الله وأحمد، والاسم الثالث: المهدی، هو أول المؤمنین» (کتاب الغیبه للشیخ الطوسی، انتشارات مسجد جمکران، ص۳۰۰)

«… ﺳﭙﺲ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺩﻭﺍﺯﺩﻩ ﻣﻬﺪﯼ است (ﻭ ﺍﮔﺮ ﻭﻓﺎﺗﺶ ﻧﺰﺩﻳﮏ ﺷﺪ) ﺍﻣﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﮐﻪ ﺍﻭﻝ ﻣﻘﺮﺑﻴﻦ ﺍﺳﺖ ﺗﺴﻠﻴﻢ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺳﻪ ﻧﺎﻡ ﺩﺍﺭﺩ؛ ﻧﺎﻣﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻧﺎﻡ ﻣﻦ ﻭ ﻧﺎﻡ ﭘﺪﺭﻡ ﻭ ﺁﻥ ﻋﺒﺪالله است ﻭ احمد ﻭ ﻧﺎﻡ ﺳﻮﻣﺶ ﻣﻬﺪﯼ ﻭ ﺍﻭ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ است).

طبیعتاً ﮐﺴﯽ ﺍﻭﻝ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ است ﮐﻪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻇﻬﻮﺭ ﺍﻣﺎﻡ ﻣﻬﺪﯼ ﻭ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﮐﻞ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ؛ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺜﺎﻝ ﺍﻣﺎﻡ ﻋﻠﯽ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﺑﻪ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ است؛ ﺯﻳﺮﺍ ﺍﻣﺎﻡ ﻋﻠﯽ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺑﻌﺜﺖ ﺑﻪ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﻋﻠﯽ، ﺍﻭلین ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﺍﻃﻼﻕ ﺷﺪ ﻭ ﺣﺎﻝ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﻣﻬﺪﯼ ﺑﺎﻳﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻇﻬﻮﺭ، ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻘﻮا ﻭ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﺳﻮﻕ ﺩﻫﺪ ﻭ ﺻﺎﺣﺐ ﺩﻋﻮﺕ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻣﺎﻡ ﻣﻬﺪﯼ زمینه‌سازی ﮐﻨﺪ.

ﭘﺲ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺷﺪ ﺷﺨﺺ ﻳﻤﺎﻧﯽ ﻣﻠﻘﺐ ﺑﻪ ﻳﻤﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﻣﺎﻡ ﻣﻬﺪﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺩﻋﻮﺕ می‌کند ﻭ ﺑﻪ ﺗﻘﻮا ﻭ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻋﻤﻞ می‌کند ﻭ ﺍﻭ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ است ﻭ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﻧﻴﺰ ﺍﺯ ﺍﻧﺼﺎﺭ ﺍﻣﺎﻡ ﻣﻬﺪﯼ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺭﻭﺍﻳﺎﺕ ﻓﻮﻕ به‌صراحت بیان شد که اولین اصحاب قائم(ع) ﺍﺯ ﺑﺼﺮﻩ است. و روایاتی نیز به‌صراحت بیان می‌دارند که برای اهل‌بیت (ع) یک پرچم است و تعددی برای آن وجود ندارد. امام باقر (ع) فرمودند: «… وَ إِیَّاکَ وَ شُذَّاذاً مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ص فَإِنَّ لِآلِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ رَایَهً وَ لِغَیْرِهِمْ رَایَاتٍ» (بحارالانوار، موسسهالوفاء، ج۵۲ ص۲۲۳-۲۲۴)

«… بر حذر باشید از کسانی که خود را به‌دروغ به آل‌محمد(ع) نسبت می‌دهند؛ پس همانا برای آل‌محمد و علی (ع) پرچمی است و برای غیر ایشان پرچم‌هایی دیگر… .»

پرچمی از مشرق

همچنین محل خروج این پرچم که از مشرق است توسط اهل‌بیت(ع) به‌خوبی بیان شده است:

رسول‌الله فرمودند: «… ثم تطلع الرایات السود من قبل المشرق فیقتلونکم قتلاً لم یقتله قوم ثم ذکر شیئاً لا أحفظه. قال رسول‌الله : فإذا رأیتموه فبایعوه ولو حبواً على الثلج فإنّه خلیفه الله المهدی» (بحارالانوار، موسسهالوفاء، ج۵۱، ص ۸۷؛ تاریخ ابن‌خلدون، دار إحیاء التراث العربی، ج۱، ص ۳۲۰)

«… سپس پرچم‌های سیاهی از سوی مشرق برافراشته می‌شوند که با شما مبارزه‌ای می‌کنند که هیچ قومی چنین مبارزه‌ای نکرده؛ سپس چیزی را ذکر کردند که حفظ نکردم. رسول‌الله فرمودند: اگر او را دیدید با او بیعت کنید حتی سینه‌خیز بر برف‌ها؛ زیرا او خلیفه خدا مهدی است

از عبدالله بن مسعود که می‌گوید: «کنا جلوسا عن النبی ذات یوم، إذ أقبل فتیه من بنی عبدالمطلب، فلما نظر إلیهم رسول‌الله  أغرورقت عیناه، فقلنا: یا رسول‌الله، لا نزال نرى فی وجهک شیئا نکرهه؟ قال: إنا اهل‌بیت اختار الله لنا الآخره على الدنیا، وإن اهل‌بیتی سیلقون بعدی بلاء وتطریداً وتشریداً، حتى یجیء قوم من هاهنا – وأشار بیده إلى المشرق – أصحاب رایات سود، یسألون الحق فلا یعطونه ـ‌حتى أعادها ثلاثاًـ فیقاتلون فینصرون، ولا یزالون کذلک حتى یدفعونها إلى رجل من اهل‌بیتی، فیملأها قسطاً وعدلاً، کما ملئت ظلماً وجوراً، فمن أدرکه منکم فلیأته ولو حبواً على الثلج» (دلائل‌الإمامه، موسسهالبعثه، ص‌۴۴۲)

«آن روز نزد رسول‌الله نشسته بودیم، جوانانی از بنی‌عبدالمطلب به‌سوی ما آمدند و هنگامی که رسول‌الله به آنان نگاه کرد چشمانشان اشک‌آلود شد. گفتیم:یا رسول‌الله در چهرۀ شما چیزی می‌بینیم که ما دوست نداریم آن را در شما ببینیم؟ فرمودند: خداوند برای ما اهل‌بیت  آخرت را بر دنیا انتخاب کرده و اهل‌بیتم بعد از من با بسیاری از آزارها، گرفتاری‌ها و گریز‌ها روبه‌رو خواهند شد، تا اینکه قومی از این‌سو ـ‌و با دست به‌سوی شرق اشاره کردندـ یاران درفش‌های سیاه. حق را درخواست می‌کنند اما به آنان داده نمی‌شود ـ‌سه بار آن را تکرار کردـ پس با دشمنان، مبارزه می‌کنند و بر آنان پیروز می‌شوند، هرگز شکست نمی‌خورند تا اینکه حق را به مردی از اهل‌بیتم تسلیم می‌کنند و زمین را پر از قسط و عدل می‌کند همان ‌گونه که پر از ظلم و جور شده است. هر کس از شما آن زمان را درک کرد به‌سوی او بشتابد حتی اگر مجبور به سینه‌خیزرفتن بر برف‌ها شود

سید بن طاووس در ملاحم و فتن از رسول‌الله روایت می‌کند که فرمودند: «تخرج من المشرق رایات سود لبنی العباس، ثم یمکثون ما شاء الله، ثم تخرج رایات سود صغار تقاتل رجلاً من ولد أبی سفیان وأصحابه من قبل المشرق، ویؤدون الطاعه للمهدی» (الملاحم والفتن للسید بن طاووس، منشورات الرّضى قم، باب الثانی و المائه، ص ۵۵)

«پرچم‌های سیاهی برای بنی‌عباس از سوی مشرق برافراشته می‌شوند؛ سپس تا آنچه خدا بخواهد حکومت می‌کنند؛ سپس پرچم‌های کوچک سیاهی خروج می‌کنند که با مردی از فرزندان ابی‌سفیان مبارزه می‌کنند که اصحابش از سوی مشرق است، و به اطاعت مهدی (ع) درمی‌آیند

رسول‌الله فرمودند: «ثم تطلع الرایات السود من قبل المشرق فیقاتلوهم قتالاً لا یقاتله قوم ثم ذکر شاباً فقال إذا رأیتموه فبایعوه فانه خلیفه [الله] المهدی) (بشاره‌الإسلام، ص۳۷)

«سپس درفش‌هایی سیاه از سوی مشرق به اهتزاز درمی‌آیند، سپس مبارزه‌ای می‌کنند که هیچ قومی چنین مبارزه‌ای نکرده است، سپس جوانی را ذکر نمود و فرمودند اگر او را دیدید با او بیعت کنید؛ زیرا او خلیفه (خدا) مهدی است

«… فیخرج الله على السفیانی من أهل المشرق وزیر المهدی فیهزم السفیانی إلى الشام» (إحقاق الحق و إزهاق الباطل، مکتبهالمرعشی النجفی، ج۲۹، ص۶۲۰) «… و خداوند وزیر مهدی را از سوی مشرق برای سفیانی خارج می کند که او را تا شام شکست می دهد

رسول خدا  فرمودند: «تجیء الرایات السود من قبل المشرق کأن قلوبهم زبر الحدید فمن سمع بهم فلیأتهم فبایعهم ولو حبوا على الثلج» (بحارالانوار، مؤسسهالوفاء، ج۵۱، ص۸۴)

«پرچم‌های سیاهی از سوی مشرق می‌آیند که صاحبان آن‌ها قلب‌هایی همچون آهن دارند؛ پس هرکس دربارۀ آنان شنید به‌سوی آنان بشتابد و با آن‌ها بیعت کند، حتی اگرمجبور به سینه‌خیزرفتن بر برف‌ها شوید.»

رسول‌الله : فرمود: «… ثم تجئ الرایات السود فیقتلونهم قتلاً لم یقتله قوم ثم یجیء خلیفه الله المهدی فإذا سمعتم به فأتوه فبایعوه فإنه خلیفه الله المهدی» (بحارالانوار، مؤسسهالوفاء، ج۵۱، ص۸۳)

«سپس پرچم‌های سیاه‌رنگی می‌آیند و با آنان مبارزه‌ای می‌کنند که هیچ قومی این‌گونه مبارزه نکرده؛ سپس خلیفه خدا مهدی می‌آید؛ پس هنگامی ‌که دربارۀ او شنیدند به‌سوی او بشتابید و با او بیعت کنید؛ زیرا او خلیفه خدا مهدی است.»

ابن‌عمر می گوید: «یخرج رجل من ولد الحسین من قبل المشرق لو استقبلته الجبال لهدمها واتخذ فیها طرقاً» (کتاب الفتن لنعیم بن حماد المروزی، دارالفکر، ص۲۲۹-۲۳۰؛ الملاحم والفتن للسید بن طاووس، منشورات الرّضى قم، الباب الخامس و التسعون و المائه، ص۸۵ و ۸۶)

«مردی از فرزندان حسین از سوی مشرق خروج می‌کند که اگر کوه‌ها مانع او شوند، آن‌ها را منهدم می‌کند و راه خود را پیش می‌گیرد.»

همۀ روایات مشترک در یک معنی واحد هستند و آن اشاره به خروج قومی است از سوی مشرق و این پرچم‌های مشرقی زمینه‌ساز قیام امام محمد بن الحسن المهدی (ع) هستند و همان ‌گونه که بیان شد امکان ندارد در زمان ظهور مقدس شخصیت‌های مختلفی وجود داشته باشد که همگی به حق و هدایت دعوت کنند؛ زیرا برای اهل‌بیت (ع) یک پرچم است که به حق و هدایت دعوت می‌کند و با کنار هم قرار دادن روایت این مطلب به‌خوبی روشن می‌شود که این شخصیت کسی جز یمانی موعود(ع) نیست که اولین مؤمنین به امام مهدی(ع) و از سوی مشرق قیام خواهد کرد.

تعدد یمانی

همچنین با تأمل و دقت در روایات اهل‌بیت(ع) این نکته نیز به‌خوبی روشن می‌شود که در زمان ظهور مقدس شخصیت‌های متعدد دیگری که لقب یمانی نیز بر آن‌ها صادق است وجود دارند.

امام باقر(ع) فرمودند: «… ثم یسیر إلیهم منصور الیمانی من صنعاء بجنوده، وله فوره شدیده یستقبل الناس قتل الجاهلیه، فیلتقی هو والأخوص ورایاتهم صفر، وثیابهم ملونه، فیکون بینهما قتال شدید، ثم یظهر الأخوص السفیانی علیه…» (إحقاق الحق و إزهاق الباطل، مکتبهالمرعشی النجفی، ج۲۹، ص، ۵۱۵؛ کتاب الفتن لنعیم بن حماد، دارالفکر، ص۱۷۴؛ معجم أحادیث الإمام المهدی: ج۳ ص۲۷۶)

«… سپس منصور یمانی از صنعا با لشکر خود به‌سوی آنان می‌تازد و مردم را همانند جاهلیت قتل‌عام می‌کند؛ سپس او و اخوص با یکدیگر روبه‌رو می‌شوند و درفش‌هایشان زرد بوده و با هم درگیر می‌شوند. پس از آن سفیانی بر او ظهور می‌کند… .»

و فرمودۀ حضرت: «مردم را مانند جاهلیت قتل‌عام می‌کند» دالِ بر خون‌ریز بودن یمانی صنعا بوده و او مردم را به قتل می‌رساند. و شیخ حیدر زیادی در کتاب خود (یمانی حجت خدا) یکی از انتشارات انصار امام مهدی این روایت را از (شرح أحقاق‌الحق) نقل کرده است: «و قحطانی از شهرهای یمن خروج می‌کند. کعب الاحبار گوید: در حالی ‌که این سه تن بر مواضع ظلم و ستم قرار گرفته و به گسترش آن پرداختند و سفیانی از دمشق خروج کرد… .»

و روایتی دیگر: «نزول عیسی (ع) بر زمین حتمی است و در بین دستانش نشانه‌ها و فتنه‌هایی است؛ پس اولین کسی که خروج می‌کند و بر شهرها سیطره می‌یابد، اصهب است که از بلاد جزیره خارج می‌شود؛ سپس بعد از او، جرهمی از شام خروج می‌کند و قحطانی از بلاد یمن. کعب الاحبار گوید: هنگامی که این سه نفر بر مواضع خود چیره شدند، سفیانی از وادی که به آن یابس (خشک) گویند، خروج می‌کند.» (لوامع الأنوار البهیه: ج۲، ص۷۹)

لذا یمانی یمن یا قحطانی برحسب روایات برای رسیدن به اهدافش به جنگ و خونریزی متوسل می‌شود.

جابر بن عبدالله انصاری می­گوید: «وفد على رسول‌الله  أهل الیمن یبشّون بشیشاً، فلمّا دخلوا على رسول‌الله  قال: قوم رقیقه قلوبهم، راسخ إیمانهم، منهم المنصور یخرج فی سبعین ألفاً ینصر خلفی وخلف وصیّی، حمائل سیوفهم المسد» (کتاب الغیبه، نعمانی، دارالکتب الاسلامیه، باب ۲ فیما جاء فی تفسیر قوله تعالى‌ وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا، ص۵۸، ح۱)

«گروهی از مردم یمن بر رسول‌الله  وارد شدند و وقتی که داخل شدند، رسول‌الله  فرمودند: قلب‌هایشان رقیق (نرم) و ایمانشان پایدار است که منصور از میان آن‌ها با هفتاد هزار نفر برای یاری جانشینم و جانشین وصی من خروج می‌کنند در حالی که شمشیرهایشان به ران است.»

و از این روایت واضح می­شود که این (منصور) در آخرالزمان خواهد بود؛ یعنی در زمان قیام مبارک خواهد بود؛ زیرا چنین شخصیتی با ائمه  گذشته وجود نداشته است و انتظار وجود آن با قائم از آل‌محمد  باقی می­ماند.

و این منصور یمانی همان یمانی موعود نیست؛ به دلیل اینکه ایشان با سفیانی قبل از خروج سفیانی به سمت عراق خواهد جنگید؛ در حالی که روایات برای ما از یمانی موعود بیان می­کنند که ایشان با سفیانی مانند دو اسب مسابقه در یک روز به‌سمت کوفه رقابت می­کنند.

از امام باقر(ع): «خروج السفیانی و الیمانی و الخراسانی فی سنه واحده وفی شهر واحد فی یوم واحد، نظام کنظام الخرز یتبع بعضه بعضاً فیکون البأس من کل وجه، ویلٌ لمن ناواهم. ولیس فی الرایات أهدى من رایه الیمانی هی رایه هدى لأنه یدعو إلى صاحبکم، فإذا خرج الیمانی حرم بیع السلاح على [الناس و] کل مسلم وإذا خرج الیمانی فانهض إلیه، فإن رأیته رایه هدى، ولا یحل لمسلم أن یلتوی علیه، فمن فعل ذلک فهو من أهل النار، لأنه یدعو إلى الحق وإلى طریق مستقیم» (کتاب الغیبه، نعمانی، دارالکتب الاسلامیه، باب۱۴ ما جاء فی العلامات التى تکون قبل قیام القائم علیه السلام، ص۳۶۱، ح ۱۳)

امام محمد باقر (ع) می‌فرمایند: «… خروج سفیانی و یمانی و خراسانی در یک سال و در یک ماه و در یک روز است؛ ترتیب آن‌ها همانند رشته‌های تسبیح است و مشکلات و سختی‌های از هر جهت روی می‌آورند. وای بر کسی که با آن‌ها دشمنی کند؛ و در میان این پرچم‌ها پرچمی هدایتگر از پرچم یمانی نیست؛ آن پرچم هدایت است؛ زیرا ایشان مردم را به صاحب شما دعوت می‌کند؛ و هرگاه یمانی خروج کند فروش اسلحه بر مردم مسلمان حرام می‌شود و اگر یمانی خروج کند به‌سوی او بشتاب؛ زیرا که پرچمش پرچم هدایت است و بر مسلمان جایز نیست که از ان روی‌گردانی کند و هرکس این کار را انجام دهد از اهل جهنم خواهد بود؛ زیرا ایشان به‌سوی حق و راه راست دعوت می‌کند.»

ﻃﻮﺳﯽ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺑﺶ ﻏﻴﺒﺖ ﺍﺯ محمد ﺑﻦ ﻣﺴﻠﻢ ﺭﻭﺍﻳﺖ می‌کند: «یخرج ﻗﺒﻞ ﺍﻟﺴﻔﻴﺎنی ﻣﺼﺮﻱ و یمانی» «ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺳﻔﻴﺎﻧﯽ، ﻣﺼﺮﯼ ﻭ ﻳﻤﺎﻧﯽ ﺧﺮﻭﺝ می‌کنند.» (الغیبه للشیخ ﺍﻟﻄﻮﺳﯽ، مؤسسه المعارف الاسلامیه ﺹ۴۴٧)

ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ روایت‌ها تأمل ﮐﻨﺪ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺭﺍ می‌بیند ﮐﻪ ﻳﻤﺎﻧﯽ ﻣﺘﻌﺪﺩ ﺍﺳﺖ ﻭ همان طور که بیان شد ﺧﺮﻭﺝ (ﻗﻴﺎﻡ) ﺳﻔﻴﺎﻧﯽ ﻭ ﻳﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﻳﮏ ﺭﻭﺯ ﻭ ﻣﺎﻩ ﻭ ﺳﺎﻝ ﻭﺍﺣﺪ ﺍﺳﺖ؛ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻓﻮﻕ ﺧﺮﻭﺝ ﻣﺼﺮﯼ ﻭ ﻳﻤﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺳﻔﻴﺎﻧﯽ ﺑﻴﺎﻥ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﭘﯽ می‌بریم ﮐﻪ ﻳﻤﺎﻧﯽ ﺫﮐﺮ‌ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﺭﻭﺍﻳﺎﺕ ﻓﻮﻕ ﻏﻴﺮ ﺍﺯ ﻳﻤﺎﻧﯽ ﻣﻮﻋﻮﺩ ﺍﺳﺖ.

نکتۀ دیگر اینکه سید احمدالحسن علیه‌السلام در سؤال ۱۴۴ متشابهات از وجود یکی از انصار امام مهدی علیه‌السلام با عنوان یمانی صنعا نام می‌برند که دربارۀ مصداق او یا تطبیق روایات بر او قطع و یقین نداریم.

همچنین نسبت به لفظ یمانی این امکان وجود دارد که به یُمن، مِیمَنَت، مبارکی و فرخندگی بازگردد و استعاره از خیر و برکت باشد و نیز ممکن است اشاره به دست راست و بازوی راست داشته باشد و به‌معنای زور و قدرت یا وزیر سمت راست امام مهدی (ع) باشد.

والحمدلله وحده

منابع جهت مطالعۀ بیشتر:

۱. کتاب متشابهات، جلد۴، سؤال۱۴۴، سید احمدالحسن الیمانی(ع)؛

۲. پژوهشی در شخصیت یمانی موعود(ع)، قسمت دوم، یمانی و سرزمین یمن، شیخ ناظم العقیلی؛

۳. گفت‌وگوی داستانی دربارۀ دعوت مبارک یمانی(ع)، قسمت اول، دکتر عبدالعالی المنصوری؛

۴. یمانی موعود حجت‌الله، شیخ حیدر زیادی؛

۵. سفیانی به آستانۀ درب‌ها رسیده پس یمانی کجاست، دکتر عادل سعیدی؛

۶. جامع الادله، دکتر عبدالرزاق دیراوی.


[۱]

۱. مهدی مجتهد سیستانی، نبرد (۱)، ص۲۱۵؛
۲. محمد ذکاوت‌صفت، بررسی و رد ادعاهای احمدالحسن، ص۶۶؛
۳. مهدی مجتهد سیستانی، دوازده خورشید، ص۱۱۲؛
۴. علی محمدی هوشیار، پرسش‌ها و پاسخ‌ها، ص۳۷؛
۵. اکبر بیرامی، ردیه‌ای قاطع بر احمد اسماعیل، ص۱۴۶؛
۶. محسن حجت، برق لامع، ص۱۷۱؛
۷. علی محمدی هوشیار، درس‌نامه نقد و بررسی جریان احمدالحسن بصری، ص۲۵۵؛
۸. محمد شهبازیان، ره افسانه، ص۴۳؛
۹. اکبر بیرامی، فرقه احمد اسماعیل در بوته نمود و نقد، ص۲۴۲؛
۱۰. علی محمدی هوشیار، روشن‌تر از خورشید، ص۸۳؛

همچنین ببینید

... اینکه حرعاملی احتمال داده است که کلمۀ «ابن = پسر» تصحیف شده و «ابیه = پدرش» صحیح بوده است، نکته‌ای است که به ما نشان می‌دهد او متوجه شده که این پسر، بعد از پدرش حکومت می‌کند وصاحب نام‌های سه‌گانه خواهد بود؛ بنابراین مجبور شده تصحیف را محتمل بداند؛ زیرا چنین خیال کرده که این معنا با معتقد‌بودن به رجعت، تعارض دارد

احتمال تصحیف “إبنه” در حدیث وصیت

متن شبهه: این احتمال وجود دارد که در حدیث وصیت تصحیف اتفاق افتاده باشد و …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *